تبلیغات
برای همه کس و هیچ کس
برای همه کس و هیچ کس

بیدار هرکه گشت در ایران شود به دار
بیدار و زندگانی بی دارم آرزوست

فرخی یزدی

نمی بینی تو این دوزخ بجز ما، بجز ابلیس و این قدیسکها نیست؟
ستم قحطی قرق فقرو تجاوز،نمی بینی خدا مرده خدا نیست؟

ایرج جنتی عطایی

تا وقتی که یه دختر بچه داره ، تنش رو واسه شامش می فروشه،
به من چه که فلان آرتیست و مطرب، چه جنسی، یا چه مارکی رو می پوشه؟

به من چه که کدوم خواننده ی پاپ، به دستش ساعتِ مارکِ رولکسه؟
کدوم رنگ توی دنیا رنگِ ساله؟ تو هالیوود کی اسطوره ی سکسه؟

یغما گلرویی


سلام دوستان

 من درد مشترکم 

مرا فریاد کن

احمد شاملو

  من یه ایرانی افغانی تُرک و آمریکاییَم  

   یه  روسم  عربَم  چینیَم    آفریقاییَم

من یه یهودی زرتشتی مسیحی بهاییم 

هندو مسلمونم و بی مذهبم و بوداییم 
  به اینکه همه مثل همیم و فقط این یه اصله 

 به نام انــســانـــیـت که زیباترین رسمه

بـــه نـــام انــــــســـانـــیــتـــ کــه زیــــبــــاتـــریــــن رســــمــــــــــه 


                
شاهین نجفی

 

امیدوارم که توانسته باشم با مطالب وبلاگم،
سنگی پیش پای افکار روزمره شما دوستان انداخته باشم.

با کلامتون در بهتر شدن وبلاگ منو یاری کنین...

 


«یک لطیفه قدیمی است که می‌گوید، بنده ‌خدایی می‌رود پیش روانکاو می‌گوید: «برادرم دیوانه‌ است، فکر می‌کند مرغ است»‌، روانکاو به او می‌گوید «خوب چرا پیش من نمی‌آوریش». جواب می‌گیرد: «چون تخم‌مرغ‌هایش را نیاز داریم». خوب فکر کنم این خیلی شبیه نظر من درباره روابط انسانی است. این روابط کاملا غیر منطقی و احمقانه‌اند ولی فکر می‌کنم که ما آنها را ادامه می‌دهیم چون به تخم‌مرغ‌ها احتیاج داریم.

 

آنی هال، (۱۹۷۷)((ساخته وودی آلن))

 

کلام آخر:
فراموش نکنید که من قصد توهین به شخص یا گروهی را ندارم  


پنجشنبه 21 بهمن 1389 توسط آرمین | نظرات ()

آلبوم ((هیچ هیچ هیچ))شاهین نجفی

Cover Photo
 
 
هیچ هیچ هیچ
آلبوم استودیویی اثر شاهین نجفی
پخش ۱۰ اسفند ۱۳۹۰
زمان ۴۶:۲۸ دقیقه
گاه‌نگاری آلبوم‌های شاهین نجفی

هیچ هیچ هیچ چهارمین آلبوم رسمی و استودیویی شاهین نجفی است که در ۱۰ اسفند ۱۳۹۰ ارائه شد. آلبوم هیچ هیچ هیچ مجموعه ایست  از تجربیات موسیقیایی شاهین نجفی در سال ۲۰۱۱.اما در این میان ساخت  ترانه ای‌ چون فیسپوک به سال ۲۰۰۹ باز می‌‌گردد. در این مجموعه  شاهین نجفی به همراه بابک خضایی و مجید کاظمی تجربیات جدیدی را در تنظیم و آهنگسازی داشته اند.کار‌هایی‌ چون فیسپوک ،رانندگی‌ در مستی شکل ایرانیزه شده ی سبک "تریپ هاپ" میباشند.در کار‌هایی‌ چون "نگفتمت نرو" ،"سگ هار" و "بعد از تو" مایه‌هایی‌ از جز مدرن را میبینیم و  "ممیز صفر"،"ناگهان" و" نی‌ نوش" تمایلی موسیقایی به فیوژن دارند."هیچ هیچ هیچ" یک آلبوم مولتی ژانر است و در حقیقت نمیتوان آن را با قطعیت در سبک خاصی‌ دسته بندی کرد.اما اشتراک تمامی‌ اشعار  تعلق خاطر به جریان پست مدرنیسم ادبی‌ می‌‌باشد. مهدی موسوی به عنوان بنیان گذار سبک غزل پست مدرن در کنار فاطمه اختصاری و ترانه‌های ساختار گریز یغما گلرویی ،شاهین نجفی و افشین مقدم یقیناً شروع جدیدی برای ترانه و شعرِ موسیقایی در موسیقی‌ ایرانی‌ خواهد بود.با "هیچ هیچ هیچ"  نباید در انتظار  براورده شدن آنچه پیش از این، از شاهین نجفی شنیده بودیم باشیم. این جهان به قول خودش، جهان درونی‌ انسانی‌ ‌ست با درگیری های فلسفی‌ و هنری در بطن حقیقی‌ یا مجازی اجتماع، که هنوز ذهنش در زبان فارسی زیست می‌‌کند.شاهین نجفی  و عناصر همکار در این مجموعه  هنجار گریزی معنایی و عادت ستیزی در فرم را دنبال کرده اند.در "هیچ هیچ هیچ" ،کلام، محوریت موضوع نیست و تنها در آجین شدن با موسیقی‌ میتوان به کنه نهایی‌ آن دست یافت.ترانه "نگفتمت نرو" از طرف "شاهین نجفی" به "یغما گلرویی" و این آلبوم به جریان غزل پست مدرن در ایران تقدیم می‌‌شود.

متن از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

***

رانندگی در مستی

من یه گلایلم که تو این سرزمین شوم،
راهم به قبر و سنگِ گرانیت می‌رسه
هر روز به قتل می‌رسم و شعر من فقط،
به انتشارِ شعله‌ی کبریت می‌رسه
...

دردم هزار ساله مثِ درده حافظه،
درمونشم همونیه که کشفِ رازیه
نسلی که سرسپرده‌ی عصر حجر شده،
به ساقیای ارمنیه پیر راضیه

وقتی که زندگی یه تئاتره مزخرفه،
تنها به جرعه‌های فراموشی دلخوشم
راسکول نیکف یه پیرزه زنو شقه کرد و من،
با اون تبر فرشته‌ی الهامو می‌کُشم...

هی مست می‌کنم مثِ یه بطری شراب،
که وقتی پاش بیفته یه کوکتل مولوتوفه!
یه مجرمه فراری شدم که تو زندگیش،
درگیر یه گریزه بدونِ توقفه!

فرقی نداره جاده‌ی چالوس و راهِ قم،
من مستی‌ام که خوش داره رانندگی کنه!
یه ماهی که تو آکواریوم زار می‌زنه،
تا توی اشک‌های خودش زندگی کنه...

باید تلوتلو بخوری این زمونه رو،
وقتی که مست نیستی به بن‌بست می‌رسی
تو مستی آدما دوباره مهربون می‌شن،
حتا برادرای توی ایست بازرسی!

می‌خندن و به دستِ تو دستبند می‌زنن،
راهو برای بردن تو باز می‌کنن!
تو دام مورچه‌ها به سلیمان بدل می‌شی،
قالیچه‌ها بدونِ تو پرواز می‌کنن!

بعدش یه خواب زیر پتوی پر از شپش،
رو نیمکتِ پلاستیکیه یه کلانتری...
اما چه فایده وقتی که فردا با یه لگد،
تو دنیای جهنمیت از خواب می‌پری!

این بار چندمه که به یه جرم مشترک،
هشتاد تا ضربه پشتتو هاشور می‌زنه؟
برگرد خونه حتا اگه با خبر باشی،
تنها دل خودت واسه تو شور می‌زنه...

تو یه گلایلی و تو این سرزمین شوم،
راهت به قبر و سنگِ گرانیت می‌رسه!
هر روز به قتل می‌رسی و شعر تو فقط،
به انتشارِ شعله‌ی کبریت می‌رسه

یغما گلرویی

پیج یغما گلرویی در فیس بوک www.facebook.com/pages/Yaghma-Golrouee

وبلاگ یغما گلروییhttp://weblog.yaghma-golrouee.com/

سگ هار(گوئرنیکا)

حال و روزم مثِ سگِ هاره، که فقط پارس‌هاشو می‌شماره
زخم دستاشو گاز می‌گیره، جیغ ترمز رو آرزو داره

شکل پرسه رو فرشی از پوکه، توی یه سرزمین متروکه
مشت می‌شم روی کلاویه‌ی، این پیانو که دیگه ناکوکه

گریه تو وزن مفتعل فعلن، واژه با طعم شاش توی دهن
فکر تو چارچوبِ چَک خوردن، شعر تو وزن مطلقن قدغن

قدغن مثل شَک تو سوریه، مثل یه تانگو توی قونیه
خشک می‌شم ولی نمی‌میرم، مثل دریاچه‌ی ارومیه

مثل حرفی که صد دفعه خط خورد، مثل برگی که سبز موند و مُرد
دل خنک می‌کنم تو میدون با فحش دادن به عکس رو بیلبورد

غرق می‌شم تو برکه‌ی الکل، توی میکس سن‌ایچ با اتانل
روی فرش سرنگ می‌رقصم، با جوونای مُرده زیرِ پُل

دموئه هر صدای استریو، توی ماشین و توی استودیو
اون کسی که زبونمو می‌خواست، کفِ دستم گذاشته گوش منو

پیکاسو پشتِ بومِ این چشماس، دنیا پیش نگام گوئرنیکاس
ائتلافِ جنون و رنجیره، انعکاسِ کوبیسم تیر خلاص

من یه مَردم تو گوشه‌ی تابلو، با دوتا چشم باز مونده به تو
که داری ضجه می‌زنی دائم نعشٍ معصومِ آرزوهاتو

حال و روزم مثِ همون مَرده، که زمین خورده روی اون پرده
با یه شمشیرِ مُرده تو دستش، می‌گه از راه برنمی‌گرده



«نینوش»

شعر: شاهین نجفی
موزیک: شاهین نجفی
تنظیم کننده: بابک خزایی


منو بحال خودم بذار، این مَردُ
منو تمام پلشتیِ این دردُ
که قدِ تمام کرم‌های عالم دوستت دارم
که قدِ تمامیه دوش‌ها می‌بارم
که درد می‌کشم قدِ پریودهای هفت روزت
که سر درد می‌کنم به سردرد‌های مرموزت
که با صدای تو : قطع کنم؟ نه بمان هنوز
که دوستم داری کمی بیشتر از دیروز
که لای سینه‌های تو بی‌هوا گریه شوم
که مست توی کوچه‌های غمت بدوم
ببین این تخت خوابِ شکسته دائم استرس داره
ببین این چراغ خواب سوخته هم هنوز بیداره
ببین بنان چطور با صدای من بغض کرده
که اشک‌های سرشب تازه اول کاره

به مادرت بگو نفَست چقدر غمگین است
که حبسیده در خود و رمز جان کندنش این است
که روبروی آب نشسته سراب می‌بیند
فقط شکنجه شکنجه عذاب می‌بیند
که لای سینه‌های تو بی‌هوا گریه شود
که مست توی کوچه‌های غمت بدود
همیشه به اندازه‌ی یک یتیم خواب میدیدی
تو از نبود و من از بودِ پدر ترسیدی
میان داشته‌ها هردو بی‌پدر بودیم
میان سکته و سرطان هردو دربدر بودیم

به جان تو بانو نخورده مست بی‌هوشم
تو فرض کن این درد تکیلاست که می‌نوشم
تو فرض کن این آخرین بیت شعر من باشد
که زجه میزنموُ می‌نویسم..مینو.. می‌نوشم
که زجه میزنموُ می‌نویسم


 پیج شاهین نجفی درفیس بوک
http://www.facebook.com/shahinnajafi666

درد شخصی

شعر: افشین مقدم
موزیک: شاهین نجفی
تنظیم: بابک خزایی


...
با تمامِ وجود غمگینم
مثلِ وقتی که زن نمی‌سازه
مثلِ وقتی که دوست می‌میره
مثلِ وقتی که تیم می‌بازه

با تمامِ وجود غمگینم
مثلِ اوقاتِ تلخ ِتنهایی
فکر کردن به سِکس با رویا
شرمِ احساسِ زود ارضایی

با تمامِ وجود غمگینم
لولِ تَریاک زیرِ این تخته
دست و پاهامو با طناب نبند
ترکِ اعتیاد واقعا سخته

با تمامِ وجود غمگینم
مرگ جزئی ازآرزوم شده
بهتره شعرمو شروع کنم
باز سیگارِ من تموم شده

با تمامِ وجود غمگینم
با تمامِ وجود غمگینم

با تمامِ وجود غمگینم
شادی‌ام مالِ سالها قبله
چشمِ باز ایستاده می‌خوابم
مثلِ اسبی که توی اسطبله

با تمامِ وجود غمگینم
کشورم نفت به جهان می‌ده
شهرونداش مثلِ سربازن
همه چی بوی پادگان می‌ده

با تمامِ وجود غمگینم
تشنه‌ام مثلِ فیلِ بی‌خرطوم
رو سرابم دقیق شه چشمام
عاجِ من خرد می‌شه با باتوم

با تمامِ وجود غمگینم
با تمامِ وجود غمگینم

با تمامِ وجود غمگینم
حقِ آزادیم انتزاعی شد
وای هفتاد میلیون مثلِ من
دردِ شخصیم اجتماعی شد

«ناگهان»

شعر: دکتر مهدی موسوی
موزیک: شاهین نجفی
تنظیم: بابک خزائی


...
ناگهان زنگ می‌زند تلفن،
ناگهان وقت رفتنت باشد...
مرد هم گریه می‌کند وقتی
سر من روی دامنت باشد
بکشی دست روی تنهاییش،
بکشد دست از تو و دنیات
واقعاً عاشق خودش باشی،
واقعاً عاشق تنت باشد
روبرویت گلوله و باتوم،
پشت سر خنجر رفیقانت
توی دنیای دوست داشتنی!!
بهترین دوست دشمنت باشد

"دل به آبی آسمان بدهی،
به همه عشق را نشان بدهی
بعد، در راه دوست جان بدهی...
دوستت عاشق زنت باشد!"

چمدانی نشسته بر دوشت،
زخم‌هایی به قلب مغلوبت
پرتگاهی به نام آزادی
مقصد راه آهنت باشد
عشق، مکثی‌ست قبل بیداری...
انتخابی میان جبر و جبر
جام سم توی دست لرزانت،
تیغ هم روی گردنت باشد
خسته از «انقلاب» و «آزادی»،
فندکی درمی‌آوری شاید
هجده تیر بی‌سرانجامی
توی سیگار بهمن‌ات باشد

"دل به آبی آسمان بدهی،
به همه عشق را نشان بدهی
بعد، در راه دوست جان بدهی...
دوستت عاشق زنت باشد!"

ممیز صفر

شعر:مهدی موسوی
آهنگ:شاهین نجفی
تنظیم کننده :مجید کاظمی

پای یک کامپیوتر گیجم، سر ِ من درد می کند به جنون
کارگرهای شهرداری را می بَرَد سمت روستا کامیون

خواهرم شعر می شود از لب، بغل دوست دخترش هر شب
من به خود فکر می کنم اغلب توی حمّام ِ گریه با صابون!

دست تو: چوب و کـُلت و چوبه ی دار [البته شورت خانمت به کنار!]
که مساوی تر از منی انگار! پیش چشمان بسته ی قانون

خسته از مغز ِ خالی و پُرها، مشت می کوبمت به آجرها
پیک خالی! بگو به دکترها: زخم ما رشد می کند به درون

سور بالا و جشن پایین ها، در عزا و عروسی اینها بوق گوساله ها
و ماشین ها... سر ِ چی بود؟ چند قطره ی خون!

بچّه ماهی خیال دریا داشت، گاو هم دوستان خود را داشت
آنچه اندازه ی خودم جا داشت پشت من بود و خانه ی حلزون

دست بردن به متن قرآن ها، خبر خودکشی میدان ها
پخش ساندیس در خیابان ها، بازی ِ موز بود با میمون

حذف مو و تن ِ زن ِ «تختی»، کشف یک جور ِ راحت از سختی
بحث در معضلات خوشبختی، سریال جدید تلویزیون

دیر کردیم و باز هم زود است... عشق، یک کافه غرق در دود است
فصل آغاز قصّه این بوده ست: شرح کاندوم خریدن ِ مجنون!!

راهسازی برای ویرانه، جنگ یک مشت مست و دیوانه
خنده ی گرگ های در خانه، اشک تمساح های در بیرون

نه دلت می برد مرا نه صدات، خسته ام - آه!-
از تمام جهات دلخوشم به کدام راه نجات؟ من ِ زیر ِ کتاب ها مدفون

هرچه از «هیچ» رنج می بردم، بغض خود را به زور می خوردم داشتم
ذرّه ذرّه می مردم پشت این عکس های گوناگون

هرچه در شهر اتفاق افتاد، رفت دنیا به باد یا با باد!
باز در تو ادامه خواهم داد... از تو ای شعر! واقعا ً ممنون!!

نگفتمت نرو
ترانه:شاهین نجفی
آهنگ:شاهین نجفی
تنظیم کننده: مجید کاظمی 

تقدیم به یغما گلرویی

  

به گوش و پرده پاره شاعری که کم نشست و
 ایستاده  با دهان باز و نعره در فشنگ  شعر  عاصی و
تصور ترانه لای پای خایه ،
جای پوتین و سیل سیلی روی  ریش  و ریشه و
جوانه های  خون روی لب ،خراش زیر چانه

نگفتمت نرو! گلایل! این زمین به قدرِ یک کفن کفافِ ریشه نمی‌دهد
نگفتمت که جز بوی چرکِ چاکِ سینه‌های خالی از قلب در فضا نمی‌دمد
نگفتمت که این جماعت جریده با خط و ربط وحشی نگاهت غریبه‌اند
نگفتمت که جای بوسه آلتی کریه بر دهان سرخ آتشت می‌نهند
نگفتنت نرو! نرو!
نگفتنت نرو! نرو!
نگفتنت، نگفتمت، نگفتمت نرو! نرو!
نگفتنت، نگفتمت، نگفتمت، نرو! نرو...

نگفتمت هر آن‌چه گفتی و نوشته‌ایم کشک بود
نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتن اشک بود
نگفتمت تو هم به گور جدِ خلق گشنه بخند
نگفتمت که حال کن طبیعتن میان این همه جسد بگند
که خر شو، که کر شو، که کورشو، دهان را ببنند، دهان را ببند...

اینچنین هوا پس است و هر که سوی خویش داره
دم نزن سکوت کن که گفتن تو نیش داره

نگفتمت بشین کنار من، کنار گود
بوس هست، بوس هست،
شبِ زفافِ جمعی و
وحوشِ سیاسی و
جاسوسِ اَن، انتولک تولک
مبارز مدافع حقوق حشر هست،
فقط اعتماد کن، بمان
نگفتمت نرو، بمان
کنار من بشین، به حال هم بغض می‌کنیم...

نگفتمت چگونه در میانه ول معطلیم
بین چگونه در زیرِ آب زار می‌زنیم

نگفتمت هر آن‌چه گفتی و نوشته‌ایم کشک بود
نگفتمت نرو که رفتنت نتیجتن اشک بود
نگفتمت تو هم به گور جدِ خلق گشنه بخند
نگفتمت که حال کن، طبیعتن میان این همه جسد بگند...
ولی تو خر نمی‌شوی
ولی تو کر نمی‌شوی
تو نبض و حلقِ خلقِ هر ترانه‌ای
که بر بار، بردار می‌شود...

 «بعد از تو»

شعر: دکتر مهدی موسوی
موزیک: شاهین نجفی
تنظیم: بابک خزایی


... خاموش کردم توی لیوانت خدایم را
شب‌ها بغل کردم به تو همجنس‌هایم را
رنگین کمان کوچکی بر روی انگشتم
در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم
هی گریه می‌کردم به آن مردی که زن بودم
شب‌ها دراکولای غمگینی که من بودم!
و عشق، یک بیماریِ بدخیمِ روحی بود
تنهایی‌ام محکوم به سکس گروهی بود
سیگار با مشروب با طعم هماغوشی
یعنی فراموشی… فراموشی… فراموشی…

بعد از تو الکل خورد من را… مست خوابیدم…
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!
بعد از تو لای زخم‌هایم استخوان کردم
با هر که می‌شد هر چه می‌شد امتحان کردم!

تنهاییِ در جمع، در تن‌های تنهایی
با گریه و صابون و خون و تو، خودارضایی
دلخسته از گنجشک‌ها و حوض نقاشی
رنگ سفیدت را به روی بوم می‌پاشی!
لیوان بعدی: قرص‌های حل شده در سَم
باور بکن از هیچ چی دیگر نمی‌ترسم
پشتِ سیاهی‌های دنیامان سیاهی بود
معشوقه‌ام بودی و هستی و… نخواهی بود

بعد از تو الکل خورد من را… مست خوابیدم…
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!
بعد از تو لای زخم‌هایم استخوان کردم
با هر که می‌شد هر چه می‌شد امتحان کردم!

بکنیم

شعر: فاطمه اختصاری
موزیک: شاهین نجفی
تنظیم: بابک خزایی

پالام پولووووم پِلیچ
باز دست تو رو شد...
که گرگ هستی و باید فرار را بکنی
به جاهای دورتری از حیاط، از خانه
کنار جاده فرعی قرار را بکنیم

بدون هرچی اضافی‌ست، پیشِ هر اتوبوس
بایستیم... و با هم سوار را بکنیم
درون صندلی سفت، پشت شیشه‌ی مات
دچار دلهره‌ها انتظار را بکنیم
به ناکجا برسیم از کجا ادامه دهیم
در ایستگاه سر شب قطار را بکنیم

با چشم‌های بسته تا ته جهان سفریدن
با گونه‌های خیس از شیطنتت خندیدن
از تو به تو به کسی که بوی کَفن میداد
جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن

دوتا بدون بلیط و بدون مقصد، که
میان هدفون قرضی نوار را بکنیم
دوباره شهر پر از رفت و آمد و آدم
کنار مترو، تصویر غار را بکنیم
پیاده از اتوبانِ شلوغ رد بشویم
جلوی خط‌چین‌ها، اختیار را بکنیم
درون ساندویچی پشت میز خورده شویم
و بعد یکجا شام و ناهار را بکنیم
شب است هر 2 به 1 خواب خوب محتاجیم
که زیر پل بغل هم فشار را بکنیم
که بی‌خیال تمام اضافه‌ها تن‌ها
مدام زندگی خنده‌دار را بکنیم
یواش میزنی از پشت سر به من دستی
که گرگ هست{ی} و باید
چه کار را بکنیم؟!

با چشم‌های بسته تا ته جهان سفریدن
با گونه‌های خیس از شیطنتت خندیدن
از تو به تو به کسی که بوی کفن میداد
جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن
با چشم‌های بسته تا ته جهان ریدن
با گونه‌های خیس از شیطنتت خندیدن
از تو به تو به کسی که بوی کفن میداد
جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن




سه شنبه 16 اسفند 1390 توسط آرمین | نظرات ()

وودی آلن

  • از سوالات خوانندگان مجله تایم
  • س- عصبی بودن درزندگی برایتان مثبت بوده یا منفی؟
    ج- «من درحقیقت یک آدم خیلی معمولی هستم. ده سال است که یک زن دارم و دو بچه که بسیار دوستشان دارم. من فکر می‌کنم آنقدر نقش آدم‌های عصبی یا فرهیخته یا روشنفکر را خوب بازی کرده‌ام که مردم گمان می‌کنند در زندگی واقعی نیز چنین هستم! (اما) در خانه واقع یک آبجوخورِ تلویزیون نگاه‌کنِ تی‌شرت‌پوش هستم نه کسی که توی نخ کی یرکه گارد و اسپینوزا است!»
  • س- آیا با این حرف پیکاسو موافقید که گفته‌است: «هنرمندان خوب کپی می‌کنند اما هنرمندان بزرگ می‌دزدند»؟
    ج- «آه من از بهترین‌ها دزدیده‌ام! از (اینگمار) برگمن، از گروچو (مارکس)، از (چارلی) چاپلین، از (باستر) کیتون، از مارتا گراهام، از (فدریکو) فلینی. منظورم این است که من یک دزد بی‌شرم هستم.»

وودی آلن (به انگلیسی: Woody Allen) ‏(۱ دسامبر ۱۹۳۵)، کمدین، بازیگر، ‌کارگردان، ‌نویسنده و موسیقی‌دان یهودی آمریکایی است

وودی آلن کسی است که وقتی در سال 1977فیلمش(آنی هال) در آکادمی اسکار برنده چهار جایزه ی سال اسکار شد در هتلی مشغولی نوازندگی بود و به مراسم نیامد!!!

در مراسم اسکار 2012 هم برای فیلم نیمه شب در پاریس برنده بهترین فیلم نامه غیر اقتباسی شد که البته بازم تشریف نیاورده بود تا جایزه اش را بگیرد

جملاتی از ایشان


هرگز حاضر نیستم عضو جایی باشم که حاضر است آدمی مثل من را به عضویت قبول کند.

نه تنها خدا وجود ندارد بلکه لوله کش ها هم در روزهای تعطیل آخر هفته وجود ندارند!

اگر با دیدن فیلمم یک نفر دیگر احساس بدبختی کند، احساس می کنم که کارم را درست انجام داده ام!

دو باور غلط سال هاست که درباره ی من بین مردم رواج دارد. یکی اینکه من روشنفکرم، فقط به این دلیل که عینکی هستم! و بدتر از آن اینکه هنرمند، چون فیلم هایم نمی فروشد!

از همون بچّگی تو انتخاب زنها اشتباه می کردم. وقتی رفتیم سفیدبرفی رو ببینیم، همه عاشق سفیدبرفی بودن و من عاشق نامادری بدذاتش!

در دنیا دو جور آدم وجود داره: آدمای خوب و آدمای بد. آدمای خوب شبا خوب می خوابن امّا آدمای بد... می دونین، اونا می دونن که از ساعات شب استفاده های بهتری هم میشه کرد.

مهم نیست که مرگ کی و کجا سراغ من می یاد، مهم اینه که من اون موقع اونجا نباشم.

من یک دوره کلاس تندخوانی رفتم و «جنگ و صلح» را در ده دقیقه خواندم. درباره ی روسیه بود!!

به زندگی پس از مرگ اعتقادی ندارم، اگرچه با خودم چند تا لباس زیر برمی دارم!

نگرانی های زیادی دارم. از تاریکی می ‌ترسم و به روشنایی هم مشکوکم.

من نمی خواهم از طریق آثارم به جاودانگی برسم، می‌خواهم با نمردن جاودانه بشوم!!

در خانه، من رئیسم و زنم فقط تصمیم گیرنده است!

زندگی از هنر تقلید نمی کند، از برنامه‌های مزخرف تلویزیونی تقلید می کند!

زندگی به دو بخش بدبختی و فلاکت تقسیم شده است!

74 درصد آمارها ساختگی است!

شیر و گوساله شاید کنار هم بخوابند اما گوساله خوابش نخواهد برد!

جرائم سازمان‌یافته در آمریکا هر ساله بیش از چهل میلیارد دلار درآمد دارد و هزینه‌های اداری آن هم خیلی ناچیز است.

من بخاطر وجود خنده همیشه اظهار خشنودی می‌کنم، البته مگر موقعی که شیر از دماغم می‌زنه بیرون

سکس مثل بازی حکم است.یا باید یار خوبی داشته باشی یا دست خوب !!!

اگر معلوم بشود که خدایی هست، گمان نمی‌کنم که بد باشد. اما بدترین چیزی که ممکن است درباره‌اش بگوییم این است که تنبل است.

در مقابل شما من ملحدم، در مقابل خدا یک مخالفِ قانونی.

ای کاش خدا فقط به من یک نشانه‌ی روشن نشان می‌داد! چیزی مثل باز کردن یک حساب پس‌انداز پرپول به نام من در بانک سوییس.

بزرگ‌ترینِ عیبِِ خودآموخته بودن وجود خلأهاست. شما سعی می‌کنید چیزی را خودتان یاد بگیرید و فکر می‌کنید که شما آن را به خوبی یاد گرفتید، اما خلأ‌هایی وجود دارد که استاد دانشگاه در برنامه‌ای اجباری به شما آموزش می‌دهد. من شاید وضعم خیلی بهتر می‌شد اگر کمی تحصیلات می‌داشتم، اما من خیلی بی‌حوصله بودم.

گمان می‌کنم که تصور خیلی اشتباهی است که در دنیا باید آسوده و شاد باشیم. حالت طبیعی‌تر و بهتر گمان می‌کنم این است که کمی نگرانی و تنش در مورد گرفتاری‌های انسانی در این جهان رمزآلود باید باشد.

استنلی کوبریک هنرمند بزرگی بود. همیشه این حرف را زدم و مردم فکر می‌کنند که شوخی می‌کنم. شوخی نمی‌کنم. کوبریک به جزئیات خیلی حساس بود و 100 تا برداشت می‌گرفت و خب البته من این طوری نیستم. اگر من فیلمی را شروع کنم و ساعت 6 شب باشد، و یک برداشت گرفته باشم و گمان کنم که اگر بمانم می‌توانم برداشت بهتری بگیرم اما پایان ساعت کار ساعت 7:30 باشد، همان برداشتم خوب است. کارکنان هم کار کردن در فیلم‌های من را دوست دارند چون آن‌ها می‌دانند که ساعت 6 خانه‌شان هستند.

می‌دانم که خیلی وحشتناک به نظر می‌‌رسد، اما برنده‌ی اسکار شدن به خاطر آنی هال (1977) برایم هیچ مفهومی نداشت.

جوایز

اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم آنی هال،۱۹۷۷


 


سه شنبه 9 اسفند 1390 توسط آرمین | نظرات ()

ایرج جنتی عطایی--یغما گلرویی--احمد شاملو

ایرج جنتی عطایی

مرگ بر مرگ

زندگی کن زندگیتو رنگ آواز جوانه
هم تپش با متن سرخ شعر خورشید شبانه
زندگی کن زندگیتو
همنفس با روح بارون
زندگی از جنس لحظه
روی پل واره اکنون
تو میتونی بگی نه
تو میتونی بگی نه
نه به زندون بگی نه به شکنجه نه به اعدام
جهان مال توه
مال خود تو
تو میتونی بگی ظلمو نمی خوام
شب تکرار اعدام گل سرخ
تو رویاتو ببارون روی گلبرگ
روی سکوت و سرب و سد و سایه
صدای زندگی شو مرگ بر مرگ
صدای زندگی شو مرگ بر مرگ
مثل شعله مثل شبنم مثل ابر و مثل تندر
زندگی کن زندگیتو
تا ته لحظه آخر
از همین بن بست وحشت
این قفس سلولک تو
هم ترانه با من وما
رو به آزادی رها شو
نمی بینی تو این دوزخ
بجز ما بجز ابلیس و این قدیسکها نیست؟
ستم قحطی قرق فقرو تجاوز
نمی بینی خدا مرده خدا نیست؟
تو میتونی بگی نه
نه به زندون
بگی نه به شکنجه
نه به اعدام
جهان مال توه مال خود تو
تو میتونی بگی ظلمو نمی خوام
شب تکرار اعدام گل سرخ
تو رویاتو ببارون روی گلبرگ
روی سکوت و سرب و سد و سایه
صدای زندگی شو مرگ بر مرگ

تو مثل من نباش...

اقیانوسی به عمق یک وجب بودم
تو مثل من نباش
چراغواره یی همجنس شب بودم
تو مثل من نباش
همیشه ‍ییشتاز دایره گردی
همیشه رو به خود
همیشه سایه یی از من عقب بودم
تو مثل من نباش!

ای آینده ی عشق و رویا و تلاش
تو مثل من نشو تو مثل من نباش

به خود خنجر زدم با یار بد کردم
امیدو پس زدم رویا رو رد کردم
کنار زندگی از مرگ پژمردم
نفس هامو به روی عشق سد کردم
خودگریزی کردم از تقویم تا تقویم
بشب برگشتم و پیرانگی کردم
راهمو کج کردم از گلبرگ و تابستون
تو بهاری یخ زده پروانگی کردم

ای آینده ی عشق و رویا و تلاش
تو مثل من نشو تو مثل من نباش

چقد از جشن از خلوت شبم بد شد
چقد از خاطره از خواب ترسیدم
چقد اندوه از دیروز با من بود
چقد دلشوره رو آینده پاشیدم
گذرگاهم گدار وحشت و کابوس
تمام راه مالیخولیایی بود
به عمق پرتگاه همسفر با من
سقوط هم شکل پرواز رهایی بود

ای آینده ی عشق و رویا و تلاش
تو مثل من نشو تو مثل من نباش

نشه غول زمینگیر درون تو
قفس تو فصل پروازت ببارونه
نشه مترسک تسلیم وتنهایی
پرنده های رویاتو بتارونه
نشه برگردی از رفتن
نشه گمشی تو گم بودن
نشه بعد گریز از خود
بشی چیزی شبیه من!

ای آینده ی عشق و رویا و تلاش
تو مثل من نشو تو مثل من نباش

پل

برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم

برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم

کمک کن سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم

کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرهم بسازیم

بذار قسمت کنیم تنهایی مونو میون سفره شب تو با من

بذار بین منو تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

تو رو می شناسم ای شب گرد عاشق تو با اسم شب من آشنایی

از اندوه تو و چشم تو پیداست که از ایل و تبار عاشقایی

تو رو می شناسم ای سر در گریبون غریبگی نکن با هق هق من

تن شکستتو بسپار بدست نوازش های دست عاشق من

بذار قسمت کنیم تنهایی مونو میون سفره شب تو با من

بذار بین منو تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

بدنبال کدوم حرف و کلامی سکوتت گفتن تموم حرفهاست

تو رو از تپش قلبت شناختم تو قلبت قلب عاشق های دنیاست

تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه منو به جشن نور و آینه بردی

چرا از سایه های شب بترسم تو خورشیدو به دست من سپردی

بذار قسمت کنیم تنهایی مونو میون سفره شب تو با من

بذار بین منو تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

کمک کن جاده های مه گرفته من مسافرو از تو نگیرن

کمک کن تا کبوترهای خسته روی یخ بستگی شاخه نمیرن

کمک کن از مسافرهای عاشق سراغ مهربونی رو بگیریم

کمک کن تا برای هم بمونیم کمک کن تا برای هم بمیریم

بذار قسمت کنیم تنهایی مونو میون سفره شب تو با من

بذار بین منو تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن

 

فریاد زیر آب

 

ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریا

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب
چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هشیار
مرا یارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یار
تو ای خاتون خواب من، من تن خسته را دریاب
مرا همخانه کن تا صبح نوازش کن مرا تا خواب
همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود

ضیافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار
خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریا

نه از دور و نه از نزدیک تو از خواب آمدی ای عشق
خوشا خودسوزی عاشق مرا آتش زدی ای عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

چند ترانه از یغما گلرویی


گواهی فوت

 

این ترانه گواهیِ فوته، شاعرِ متن پیشِ رو مُرده
بسکه هِی خواب دیده بیداره، بسکه رؤیاشو بالا آورده

این شبیه دعای قبل از مرگ، این شروع یه اختتامیه‌س
شکل آژیرِ قرمزه حرفام، تف به تسلیم، تف به آتش‌بس

ایدز داره فرشته‌ی الهام، تن واژه کزاز می‌گیره
یه سگِ هار توی لپ تاپه، دستای شعرو گاز می گیره

روی مغزم اسید پاشیدن، نفسای مسیح بو می‌ده
دیگه هر حرفِ با پدر مادر، مزه‌ی شاشِ بازجو می‌ده

تنها هورا کشیدن آزاده! هایل هیتلر! هیتلرِ قدیس!
زنده‌باد وعده‌های توخالی! زنده‌باد کیک! زنده باد ساندیس!

کانگوروها تو کیسه شون گرگه، مامِ میهن سزارین می‌شه
سوسکا به ریش کافکا می‌خندن، دختری هفت ساله زن می‌شه

من به زخمام دخیل می بندم، باورم نیست که زمین صافه
مرده‌شورم نمی‌بره دیگه، پاپ بی‌خود خداشو می‌لافه

آرزوهامو ارث می‌ذارم، واسه نسلی که شاملو خونده
یه کلیسا نشون بده که تنِ صدتا گالیله رو نسوزونده

گول این چشم منجمد رو نخور! دستای من هنوز هم مُشتن
خوش خیالن اونا که فکر کردن با قپانی ترانه‌مو کشتن

برای مرگِ اون که با لبخند کتکم می‌زنه عزادارم
من هنوزم به مرگ مشکوکم، من هنوزم تو گور بیدارم


خدا خوابه

زمین مثلِ یه سیگاره که چندتا پُک ازش مونده
مسافرخونه‌ای تاریک پر از مهمونِ ناخوونده

اتاقاش کهنه و نمناک، بدون پنجره، بی‌‍‌‌در
اسیرِ یه تئاتریم و رسیده پرده‌ی آخر

زمین یه سیبه که کم‌کم، داره رو شاخه می‌پوسه
نمونده فرصتی باقی، شمارش شکلِ معکوسه

دیگه از هیچ طرف نوری به دنیامون نمی‌تابه،
کسی گوشش بدهکاره صدامون نیست... خدا خوابه...

خدا خوابه و دنیا رو سپرده دستِ قاتل‌ها
همه یا باید از اجبار لبِ تیغو ببوسن یا،
مثِ ما زندگیشونو بذارن پای این فریاد
بگن از حالِ اون سیبی که داشت از شاخه می‌افتاد

دیگه سکانِ این کشتی تو دستِ گردنه‌بنداس
جهنم هم - اگه باشه - یه جایی شکلِ این دنیاس

تو دنیایی که رو خاکش کسی گندم نمی‌کاره
فقط حرفِ کسی حرفه که بمبِ هسته‌ای داره

یکی دیگه به جای ما برامون خواب می‌بینه
یکی دیگه به جای ما برامون مُهره می‌چینه

تو این دنیای تاریک هر امیدی نقشِ بر آبه،
کسی چشماش به احوالِ من و ما نیست... خدا خوابه...

خدا خوابه و دنیا رو سپرده دستِ قاتل‌ها
همه یا باید از اجبار لبِ تیغو ببوسن یا،
مثِ ما زندگیشونو بذارن پای این فریاد
بگن از حالِ اون سیبی که داشت

تصور کن

 

ﺗـﺼـﻮر ﻛـﻦ اﮔـﻪ ﺣﺘﻲ ﺗـﺼﻮر ﻛﺮدﻧـﺶ ﺳـﺨﺘـﻪ

ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻫﺮ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺗﻮ اون ﺧﻮﺷﺒﺨﺖِ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻪ

ﺟﻬﺎﻧﻲﻛﻪ ﺗﻮ اون ﭘﻮل و ﻧﮋاد و ﻗﺪرت ارزش ﻧﻴﺴﺖ

ﺟـﻮاب ﻫـﻢﺻـﺪاﻳﻲﻫﺎ ﭘﻠﻴـﺲ ﺿـﺪ ﺷـﻮرش ﻧﻴﺴﺖ

‫ﻧﻪ ﺑﻤﺐ ﻫﺴﺘﻪای داره، ﻧﻪ ﺑﻤﺐاﻓﻜﻦ ﻧﻪ ﺧﻤﭙﺎره

‫دﻳﮕﻪﻫﻴﭻ ﺑﭽﻪای  ﭘﺎﺷﻮ روی ﻣـﻴﻦ ﺟﺎ ﻧﻤﻴﺬاره

‫ﻫـﻤـﻪ آزادِ آزادن، ﻫـﻤـﻪ ﺑـﻲدرد ﺑـﻲدردن

‫ﺗﻮ روزﻧﺎﻣﻪ ﻧﻤﻴﺨﻮﻧﻲ، ﻧﻬﻨﮕﺎ ﺧﻮدﻛﺸﻲ ﻛﺮدن

 

‫ﺟـﻬﺎﻧﻲ رو ﺗﺼﻮر ﻛﻦ، ﺑﺪون ﻧـﻔﺮت و ﺑﺎروت

‫ﺑﺪون ﻇﻠﻢ ﺧﻮد ﻛﺎﻣـﻪ، ﺑﺪون وﺣﺸﺖ و ﺗﺎﺑﻮت

‫ﺟﻬﺎﻧﻲ رو ﺗﺼﻮر ﻛﻦ، ﭘﺮ از ﻟﺒﺨﻨﺪ و آزادی

‫ﻟـﺒﺎﻟﺐ از ﮔﻞ و ﺑـﻮﺳﻪ، ﭘﺮ از ﺗـﻜﺮار آﺑﺎدی

 

‫ﺗﺼﻮر ﻛﻦ اﮔﻪ ﺣﺘﻲ ﺗﺼﻮر ﻛﺮدﻧﺶ ﺟﺮﻣﻪ

‫اﮔﻪﺑﺎ ﺑﺮدن اﺳﻤﺶ ﮔﻠﻮ ﭘﺮ ﻣﻴﺸﻪ از ﺳﺮﻣﻪ

‫ﺗﺼﻮر ﻛﻦ ﺟﻬﺎﻧﻲ رو ﻛﻪ ﺗﻮش زﻧﺪان ﻳﻪ اﻓﺴﺎﻧﻪاس

‫ﺗـﻤـﺎم ﺟـﻨﮕﺎی دﻧـﻴﺎ، ﺷـﺪن ﻣﺸـﻤﻮل آﺗـﺶﺑـﺲ

 

‫ﻛﺴﻲ آﻗﺎی ﻋﺎﻟﻢ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﺎ ﻫﻢاﻧﺪ ﻣﺮدم

‫دﻳـﮕﻪ ﺳـﻬﻢ ﻫﺮ اﻧﺴﺎنِﺗﻦ ﻫﺮ دوﻧﻪی ﮔﻨﺪم

ﺪون ﻣﺮز و ﻣﺤﺪوده، وﻃﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻤﻪ دﻧﻴﺎ

‫ﺗﺼﻮر ﻛﻦ ﺗﻮ ﻣﻲﺗﻮﻧﻲ ﺑﺸﻲ ﺗﻌﺒﻴﺮ اﻳﻦ روﻳﺎ

ابیاتی از ترانه های او

تا وقتی که یه دختر بچه داره ، تنش رو واسه شامش می فروشه،
به من چه که فلان آرتیست و مطرب، چه جنسی، یا چه مارکی رو می پوشه؟

به من چه که کدوم خواننده ی پاپ، به دستش ساعتِ مارکِ رولکسه؟
کدوم رنگ توی دنیا رنگِ ساله؟ تو هالیوود کی اسطوره ی سکسه؟

*
پیتزا به جای نون، پپسی جای شراب، بازم برام بریز! این شام آخره
عیسای ناصری، امشب خودِ منم، موهام کوتاه شدن، چشمم یه کم تره

 

چند شعر از احمد شاملو



قاضی تقدیر با من ستمی کرده است

به داوری میان ما را که خواهد گرفت ؟

من همه خدایان را لعنت کرده ام

همچنان که مرا خدایان

و در زندانی که از آن امید گریز نیست

بد اندیشانه بی گناه بوده ام

***

هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش، از ابتذال، شکننده تر بود
هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون تر باشد

جستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
باروئی پی افکندن...

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم

***

غافلان
همسازند،
تنها توفان
کودکان ناهمگون می زاید.

همساز
سایه سانانند،
محتاط
در مرزهای آفتاب
در هیات زندگان
مردگانند.

وینان
دل به دریا افکنانند،
به پای دارنده آتش ها –
زندگانی
دوشادوش مرگ
پیشاپیش مرگ

هماره زنده از ان سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زیسته بودند،
که تباهی
از درگاه بلند خاطره شان
شرمسار و سرافکنده می گذرد.

کاشفان چشمه
کاشفان فروتن شوکران
جویندگان شادی
در مجری آتشفشان ها
شعبده بازان لبخند
در شبکلاه درد
با جا پایی ژرف تر از شادی
در گذرگاه پرندگان.

در برابر تندر می ایستند
خانه را روشن می کنند،
و می میرند

                                                ***

دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می ‌دارم.
دلت را می ‌بویند

روزگار غریبی ست،  نازنین

و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می‌زنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن‌بست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوخت‌بار سرود و شعر
فروزان می دارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگار غریبی‌ست، نازنین

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کشتنِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان‌اند
بر گذرگاه‌ها مستقر
با کنده و ساتوری خون‌آلود
روزگار غریبی‌ست، نازنین

و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبی‌ست، نازنین
ابلیس پیروزمست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد



پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط آرمین | نظرات ()

اولین هوانورد ایران (محمد تقی پسیان )

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

محمد تقی پسیان

 

Colonel pesian.JPG

او در کنار قبر نادر شاه افشار در مجموعهٔ باغ نادری مشهد به خاک سپرده

شده است. در تشییع جنازه کلنل محمدتقی خان پسیان در سال ۱۳۴۰

هجری قمری (۱۳۰۰ شمسی) عارف قزوینی شعری برای سنگ قبر وی

سرود و بر روی این سنگ قبر حک شد.

این سر که نشان سرپرستی‌ست امروز رها ز قید هستی‌ست
با  دیده ی   عبرتش     ببینید کاین عاقبت وطن‌پرستی‌ست

شناسنامه
نام کامل محمدتقی خان پسیان
معروف به کلنل پسیان
زادروز ۱۲۷۰ شمسی
زادگاه محله سرخاب تبریز،
تاریخ مرگ ۹ مهر ۱۳۰۰
۱۳۴۰ هجری قمری
محل مرگ جعفرآباد قوچان،
دین اسلام
اطلاعات سیاسی
سمت فرمانده ژاندارمری خراسان

کلنل محمدتقی خان پسیان (۱۲۷۰ تبریز - ۱۳۰۰ قوچان) از نظامیان اواخر دورهٔ قاجاریه در ایران است

کودکی

محمدتقی معروف به کلنل محمدتقی خان پسیان در سال ۱۲۷۰ ش. در قره داغ آذربایجان شرقی زاده شد. رستم بیگ جد خاندان پسیان بعد از عهدنامه ترکمنچای و جدایی شهرهای قفقاز از ایران زندگی زیرسلطه بیگانگان روس را برنتابید و به تبریز مهاجرت کرد. رستم بیگ و پدر محمدتقی یاور محمد باقرخان روابط نزدیکی با مقامات با نفوذ تبریز از جمله میرزاتقی خان امیرکبیر داشتند. فرزندان رستم بیگ همگی از مقامات نظامی بودند و بعضی چون علیقلی و غلامرضا در جنگ با انگلیس در شیراز کشته شدند. محمدتقی در منزل و مدرسه لقمانیه تبریز به تحصیل علوم و زبانهای خارجی پرداخت و در پانزده سالگی به مدرسه نظام تهران راه یافت.

خدمت نظام

کلنل محمدتقی خان پسیان

پنج سال در این مدرسه آموزش دید و در سال آخر تحصیل از سوی وزارت جنگ با درجه ستوان دومی خدمت ژاندارمری درآمد. پس از دو سال خدمت به درجه سروانی ارتقا یافت. در ۱۲۹۱ ش. با سمت معلم و مترجم در مدرسه ژاندارمری یوسف آباد به کار خود ادامه داد. سپس به عنوان فرمانده گروهان به مأموریت همدان اعزام شد. بعد از برقراری امنیت راه همدان به تهران بازگشت و با اتمام دوره به درجه سرگردی ارتقا یافت و به پاس موفقیت در مأموریت همدان از وزارت جنگ مدال طلای نظامی گرفت.

هم زمان با انتصاب او به فرماندهی گردان همدان جنگ جهانی اول آغاز شد. با تشکیل دولت مهاجرین در صف مقدم وطن خواهان حکومت مهاجرین قرار گرفت و در ۱۲۹۴ شمسی حمله معروف «مصلی» به روسها حمله کرد و ضمن شکست دادن و خلع سلاح آنها همدان را از منطقه نفوذ نیروهای روسیه خارج ساخت. پسیان و یاورعزیزالله خان ضرغامی دفاع از همدان را در مقابل هجوم قوای روسی سازماندهی کردند اما به سبب برتری کمی و کیفی ارتش روسیه ناگزیر از عقب نشینی به کرمانشاه شدند.

در آنجا به سبب عدم اتحاد و کمبود اسلحه پیروزی غیرممکن شد و نیروهای وطن خواه به سرزمین عثمانی پناه بردند. پس از این ناکامی پسیان از فرماندهی قوا کناره گیری کرد و برای درمان به آلمان رفت. در آلمان تحصیلات نظامی را ادامه داد نخست در نیروی هوایی آلمان و سپس در پیاده نظام به تحصیل و تمرین همت گمارد.

اولین هوانورد ایران

محمد تقی پسیان نه تنها صاحب قلم و دارای قریحه هنری و ذوق ادبی بود بلکه نخستین هوانورد ایرانی است که در کشور آلمان ۳۳ بار به هوانوردی پرداخته و می‌خواست این هنر را در ایران به جوانان آموزش دهد.

سید علی آذری در فصلی از کتاب ارجدادش تحت عنوان <<اولین هوانورد ایرانی در آسمان آلمان>> می نویسد:

« در آن دورانی که از آثار و اختراعات حیرت انگیز و شگفت آور اروپا، فقط معدودی اتومبیل در کشور ما راه یافته بود و در آن موقع که از تعمیرات جزئی آن هم عاجز بودیم، کلنل محمد تقی خان پسیان فرزند لایق ایران که نبوغ در سیمای آن پدیدار است، در صفوف لشکریان آلمان با طی ادوار صنوف مختلف، کار زمین را تا حد ممکن ساخت و با عظمت روحی به کار آسمان پرداخت...

... در تمام پروازهایش نگاهش را به سوی آسمان ایران معطوف ساخته و آرزو داشت مکانیسم هوانوردی را که خود طی کرده بود در کشور خود آموزش داده و هنر هواپیمابری را در آسمان کشور خویش نمایان سازد و جوانان وطن را در این کار آموزش و پرورش دهد

 »

خود کلنل در این زمینه می‌نویسد:

« ... برای این که هیچ دخالتی در کارها نداشته باشم و ضمنا وقت خود را بی‌خود نگذرانده باشم، با اینکه ضعف اعصاب و چشم و کلیتا علت مزاج مانع از قبول در خدمت هوانوردی بود به تصور حصول مقصود داخل خدمت شدم (دهم شعبان ۱۳۳۶) لیکن پس از ختم شناسایی مکانیکی و ۳۳ مرتبه طیران، سخت مریض شده و نتوانستم تعقیب نمایم.  »

هچنین تندیس از ماکت هواپیما و پیکره محمد تقی خان پسیان به عنوان اولین خلبان ایرانی توسط شهرداری تبریز در سال ۱۳۸۷ در سه راهی فرودگاه بین المللی تبریز رونمایی شد.

خدمت در خراسان

به دنبال تغییر اوضاع و پایان گرفتن جنگ جهانی اول در ۱۲۹۷ خ به ایران بازگشت. در همان سال و به دنبال سقوط دولت وثوق الدوله دوباره به خدمت ژاندارمری دعوت شد و به درجه کلنلی (سرهنگی) ارتقا یافت و در دولت مشیرالدوله به فرماندهی ژاندارمری خراسان منصوب گردید.

مأموریت او با والی گری قوام السلطنه در خراسان مصادف بود. کلنل با هدف ساماندهی ژاندارمری خراسان مأموریت خود را آغاز کرد اما پس از چهار ماه فعالیت برای اصلاح امورمالی و اداری ژاندارمری به سبب کمبود منابع مالی و کارشکنی قوام با ناکامی روبرو شد. وی همچنین به بهانه مقابله با هجوم احتمالی بولشویکها به تشکیل نیرویی ملی در کنار نیروی ژاندارمری اقدام کرد.

کلنل روز (۱۳ فروردین ۱۳۰۰) والی را بازداشت کرد و تحت الحفظ به تهران اعزام داشت.روز بعد سیدضیاء کلنل را به سمت والی نظامی خراسان منصوب کرد. پانزدهم فروردین در مشهد حکومت نظامی اعلان شد و به دنبال آن در مدتی اندک عشایر خراسان سرکوب شدند. محمدتقی خان بدهی مالیاتی قوام السلطنه را با ضبط اقلام هنگفتی از اموال و املاک او برای وصول کرد بهای نان و گوشت را کاهش داد و مواجب عقب افتاده افراد نظامی را پرداخت کرد همچنین رسیدگی به سوءاستفاده‌های متولیان آستان قدس و قوام السلطنه راآغاز کرد.

حکومت سیدضیاءالدین بیش از سه ماه طول نکشید و در ۴ خرداد ۱۳۰۰ فرمان عزل او صادر و به همه ایالات مخابره شد. ده روز بعد قوام السلطنه که ظاهراً در زندان حکم صدارت خود را دریافت کرده بود کابینه خود را به حضور شاه معرفی کرد. امور استحفاظی و انتظامی مرکز و حومه به سردارسپه سپرده شد. پیشتر در ۷ خرداد ۱۳۰۰ فرمان تلگرافی شاه به خراسان رسیده بود که بنابر آن کلنل در فرماندهی قوای نظامی خراسان باقی می‌ماند ولی از دخالت در امور حکومتی منع می‌گردید.

در (۱ مرداد ۱۳۰۰) نجدالسلطنه استعفا کرد و کلنل به استقلال به حکومت پرداخت دولت، نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری را به ولایت خراسان منصوب کرد و او ضمن تلگرام مورخ (۹ مرداد ۱۳۰۰) کلنل را تا ورود خود به سمت کفیل ایالت تعیین کرد. کلنل ضمن اظهار اطاعت تصریح کرد که اعتقاد و اطمینانی به رئیس الوزرا ندارد و به همین دلیل حاضر به قبول هیچ خدمتی نیست و نمی‌تواند «با داشتن ا قتدار ظلم را دیده و چشم پوشی» کند. صمصام السلطنه با تضمین شرافت ایلاتی نسبت به کلنل ابراز اعتماد و از خدمات او قدردانی کرد و کلنل در پاسخ «تشریف فرمایی» صمصام السلطنه را موجب ا میدواری دانست.

در حالی که ابراز اعتماد کلنل نسبت به صمصام السلطنه آرا مشی در مشهد پدید آورده بود ناگهان صمصام کنار رفت و کلنل گلروپ رئیس ژاندارمری به خراسان وارد شد. اما محمدتقی خان از آنجا که احساس خطر می‌کرد که کلنل گلروپ او را عزل کند گلروپ را به تهران بازگرداند. در خراسان نیز قبایل و عشایر از حکومت ناراضی بودند و فرمانبردار نبودند. پس از بازگرداندن گلروپ به تهران از اواخر مرداد ۱۳۰۰ روابط کلنل با حکومت مرکزی به بن بست رسید.

کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹

پس از کودتای (۳ اسفند ۱۲۹۹) و روی کار آمدن دولت سیدضیاءالدین طباطبائی، کلنل محمدتقی خان پسیان طبق دستور رئیس دولت اقدام به دستگیری قوام‌السلطنه کرد (۱۳ فروردین ۱۳۰۰) و او را تحت الحفظ به تهران فرستاد اما پس از مدتی سید ضیاءالدین متواری شد و قوام‌السلطنه خود به نخست‌وزیری رسید و کشمکش میان کلنل و قوام شروع شد. قوام‌السلطنه، نجدالسلطنه را به حکومت خراسان گمارد. اما کلنل که از حکومت قوام‌السلطنه بیمناک شده بود به فکر طغیان افتاد و مصمم گردید که خود زمام امور خراسان را در دست بگیرد. بدین نیت هنوز چند روزی از کفالت نجدالسلطنه نگذشته بود که بدون بهانه و بی مقدمه شخص نامبرده را توقیف کرده، اداره حکومتی را خود در دست گرفت و جمعی از ارباب نفوذ شهر که مخل امنیت می‌شمرد توقیف و تبعید نمود.

در مرداد ۱۳۰۰ دولت بار دیگر صمصام‌السلطنه بختیاری را به حکومت خراسان منصوب کرد و صمصام‌السلطنه نیز برای دلجویی یا فریب کلنل محمدتقی خان پسیان با آگاهی از محبوبیت و نفوذ او در خراسان او را طی حکمی به کفالت ایالت خراسان منصوب نمود و با او مدارا نمود.

اما در اواخر مرداد ۱۳۰۰ قوام‌السلطنه با کلنل علناً مخالفت کرد و بدو پیشنهاد نمود تحت شرایط زیر کشور ترک کند: ۱. کلنل حقوق دو ساله خود را برداشته به اروپا مسافرت کند. ۲. محاسبات را ظرف ۱۵ روز بسته و امور ایالت را به تولیت آستانه واگذار نماید. ۳. به کلیه افسران ژاندارم و اهالی محل دولت تأمین دهد. ۴. از طرف دولت به قوای ایلیات توصیه خواهد شد که با کلنل مدارا کرده او را به سرحد برسانند.

اما کلنل این پیشنهاد را نپذیرفت و قوام طی تلگرافهایی برای حاکمان و خوانین منطقه کلنل را یاغی و متمرد خواند و دستور شورش برعلیه او را صادر کرد. بدین ترتیب سردار معزز والی بجنورد، شجاع‌الملک رئیس ایل هزاره، شوکت‌السلطنه و سید حیدر رؤسای طوایف سریری و سالار خان بلوچ جهت جنگ با کلنل بسیج شدند.

امیر شوکت‌الملک خواهان خاتمه قضیه با صلح و آشتی بود و در حالی که شرایط ملاقاتی را با کلنل در گناباد فراهم نمود، سردار معزز با کردهای قوچان به شهر قوچان حمله کرده ژاندارمری را خلع سلاح نموده و قوچان را متصرف شدند.

پایان کار

دولت کلنل را یاغی و خودسر معرفی کرد و او نیز مستقلا به حکومت پرداخت و حتی حزب ملی به کمک او در خراسان تشکیل شد. در این هنگام سردار معزز حاکم بجنورد که پیشتر قول همکاری به کلنل داده بود از هم کاری با کودتا سر باز زد و کردها را به واکنش واداشت. کردهای قوچان با حمله به بجنورد و خلع سلاح ژاندارم‌ها کنترل شهر خویش را در دست گرفتند. کلنل برای دفع مخالفان شبانه با گروهی از افسران و ژاندارمها به سوی قوچان شتافت و در تپه‌های داوودلی جعفرآباد با ایشان روبرو شد و جنگید.

کمی نفرات و کاهش مهمات کودتاگران و تبحر کردها در نبرد (۹ مهر ۱۳۰۰) عرصه را بر کلنل و قوای ژاندارم تنگ کرد. فرستادگان او برای آوردن مهمات از جعفرآباد به جبهه بازنگشتند و فرمانده خود را تنها و بدون مهمات رها کردند. کلنل یکه و تنها در حالی که محاصره شده بود تا آخرین فشنگی که داشت جنگید و کشته شد. کردهای قوچان پس از نبرد سرش را از تن جدا کردند و به قوچان بردند. به این ترتیب کودتای محمدتقی خان پسیان که از (۱۲ فروردین ۱۳۰۰) شروع شده بود در نهم مهر همان سال پایان گرفت.

سخنان منسوب به وی

از سخنان محمدتقی پسیان: مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهد کرد و اگر بسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهد داد


یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 توسط آرمین | نظرات ()

مانی پیامبری پرطرفدار

از ویکی‌پدیاMani.jpg، دانشنامهٔ آزاد
مانی پیامبر، در سال ۲۱۶م در نزدیکی تیسفون به دنیا آمد و پیام‌آور آیین مانی بود.

او از سوی برادران شاپور یکم پشتیبانی شد و شاپور به او اجازه تبلیغ دینش را داد. اما مورد خشم موبدان زردشتی دربار ساسانی قرار گرفت و سرانجام در زمان بهرام دوم کشته شد.

مانی، از پدر و مادر ایرانی منسوب به بزرگان اشکانی در نزدیکی بابل در میان‌رودان (بخشی از عراق کنونی) که در آن زمان بخشی از شاهنشاهی ساسانی بود، در (۲۷۶ - ۲۱۰) پس از میلاد مسیح، زاده شد. او واعظ مذهبی و بنیان‌گذار آیینی شد که زمانی دراز در سرزمین‌هایی از چین تا اروپا پیروان فراوانی داشت ولی بیش از ششصد سال است که منسوخ شده‌است.

مانی رتبه شماره ۸۳ در سیاهه موثرترین اشخاص تاریخ، رده‌بندی شده توسط مایکل اچ هارت را دارد.[زندگانی

پدر مانی، به نام فاتک یا پاتیگ، از همدان و مادر وی از خاندان کامسراگان با خویشاوندی با دودمان پادشاهی اشکانیان پارتی بود. برخورد نخستین مانی با ادیان و فرقه‌های دینی گنوسی رایج در بین النهرین ناشی از گرویدن پدرش به آنها بود. چرا که جذب آنان شده و به میان‌رودان نقل مکان کرده بود. زمانی‌که مانی شش ساله بود، پدرش ترک همسر کرد و به همراه فرزندش زندگی در میان الخسائیه (گنوسیان) را آغاز کرد، چرا که دوری گزیدن از زن و شراب و گوشت بخشی از باورها و وظایف دینی بسیاری از فرقه‌های گنوسی بود. بنابراین کودکی مانی در میان گنوسیان سپری گشت و آموزه‌های کودکی او متأثر از باورهای آنان شد، همچنانکه بعدها دین خودش نیز متأثر از باورهای گنوسی بود. او در نوجوانی ادعا کرد که به او وحی شده‌است و او فارقلیط، موعود عهد جدید است و واپسین فرستاده و پایان پیامبران، که فرمانروایی آدم را با هدایت الهی به سرحد نهایت می‌رساند، که در بر گیرنده کسانی چون شیث، نوح، ابراهیم، سام پسر نوح، نیکوتئوس، خنوخ، زرتشت، هرمس، افلاطون، بودا و عیسی است.

مانی کودکی با استعدادهای ویژه بود که سرشت تصوف گون را از پدر به ارث برده بود. گفته می‌شود که شخصی فراطبیعی با وی ارتباط برقرار کرده بوده‌است. او سفرهای دور و درازی به ایران، هندوستان باختری و شمال خاوری ایران کرد و به تبلیغ دینش پرداخت. پس از چهل سال سفر به همراه یاران خود به پارس بازگشت و پیروز برادر شاپور شاه را به آیین خود درآورد. مانی تحت تأثیر ماندایی یا مندایی‌گران، موعظه‌های خود را در سال‌های جوانی آغاز کرد. بنابر زندگی‌نامه‌های بیرونی که در دانش‌نامه سده ۱۰ام: الفهرست ابن ندیم نگهداری می‌شود، در دوران جوانی خود، مانی از روحی که بعدها سیزیگس یا همزاد نامیده شده، وحی دریافت کرده بود و به او حقایق الهی دیانت را آموخته بود. در این دوره گروه‌های بسیار موجود به ویژه مسیحیان و زرتشتیان برای قدرت اجتماعی-سیاسی قوی‌تر با هم در حال رقابت بودند. مانی همچنین از کتاب‌های مقدسی چون پوران و کورال نیز پیروی کرد.

گرچه پیروان آیین مانی کمتر از زرتشتیان بودند، برای نمونه، مانی‌گرایان از پشتیبانی اشخاص بلندرتبه سیاسی برخوردار شدند و به یاری شاهنشاهی ساسانی، مانی می‌توانست فرستادگان فراوانی به دیگر بخش‌های جهان بفرستد.

نخستین فرستاده مانی به امپراتوری کوشانیان در شمال باختری هندوستان بود (چنانچه نقش‌های فراوان دینی در بامیان در توصیف اویند)، جایی که باور بر آن است که برای مدت زمانی زندگی کرده و به آموزش پراخته‌است. گفته می‌شود که به سمت درهٔ ایندوس در هندوستان در ۲۴۰ یا ۲۴۱ پس از میلاد با کشتی حرکت کرده‌است و پادشاه بودایی: توران شاه هندوستان را به آیین خود درآورده‌است. در آن زمان است که به نظر می‌رسد اثرات گوناگونی از بودایی‌گری به مانوی‌گری سرایت کرده‌است :"نفوذ بودایی‌گری بر ساخت اندیشه دینی مانی قابل توجه است. حلول ارواح، باور مانی‌گران شد و ساختار چهار جانبهٔ اجتماع مانوی، میان راهبان مرد و زن، (گزیدگان) و پیروان غیر روحانی (نیوشندگان) که ایشان را پشتیبانی می‌کردند، تقسیم گردید، که به نظر می‌رسد این هم بر پایه سنگ‌های بوداییان باشد. پس از شکست در برابر بردن هواداری نسل بعدی و مرتد اعلام شدن او توسط موبدان زردشتی، گزارش شده‌است که مانی در زندان در انتظار فرمان اعدام شاهنشاه ایران، بهرام یکم، در گذشت. در حالی که در شرح‌های دیگر، مرگ او را کندن پوست یا بریدن سر وی اعلام می‌کنند.

نوشته‌های مانی

بخش نخستین یکی از نوشته‌های مانی: "دین من وزید که آباریگان (از دیگر) دین پیشینیان باد ده چیز فرای و بهتر است"[۲]

پارسی میانه و سریانی زبان‌های مادری مانی بود و در نزدیکی بابل به دنیا آمد که یکی از شهرهای ایران آن روزگار بود. او شش کتاب مقدس خود را به زبان سریانی، زبان اصلی رایج در میان‌رودان (باختر عراق، لبنان و سوریه کنونی پیش از یورش تازی - اسلامی) نوشت. همچنین کتاب شاپورگان خود را به پهلوی (فارسی میانه) نوشت و روز تاج‌گذاری شاپور یکم ساسانی به او تقدیم کرد و از پشتیبانی شاپور برخوردار شد.

مبلغان و پیروان او از ترکستان چین تا روم و مصر فعال بودند و کتاب‌هایش را به زبان‌های ایرانی پهلوی (فارسی میانه ساسانی)، پهلوانیگ (پهلوی اشکانی یا پارتی) و سغدی و زبان‌های همسایه ایران همچون چینی، ترکی اویغوری، قبطی و یونانی برگردان می‌کردند. آنان این دین را از راه برگردان کتاب‌های مقدس مانی به زبان مردم همان بخش‌ها تبلیغ می‌کردند و این کار را برتری برای دین خود می‌دانستند.

در آغاز قرن بیستم نوشته‌های بسیاری از پیروان مانی در پرستش‌گاه‌های مانوی (مانستان‌های) مدفون در شن‌زارهای تورفان در چین پیدا شد که بخش بزرگی از آن‌ها در انستیتوی خاورشناسی برلین نگهداری می‌شوند. بخش‌هایی از این دست‌نوشته‌ها خوانده شده‌است و تلاش برای خواندن بقیه آن‌ها همچنان ادامه دارد. آن‌ها به زبان‌های گوناگون و به خط مانوی که از نوآوری‌های خود مانی بوده‌است، نوشته شده‌اند. بیشتر این نوشته‌ها به زبان فارسی میانه (پهلوی) و پهلوانیگ (پهلوی اشکانی) هستند. برگردان‌هایی قبطی از مصر و ترجمه‌هایی یونانی نیز از کتاب‌های مانی بر جای مانده‌است. تا در سال ۱۹۶۹ در مصر شمالی یک دست‌نوشته خطّی کهن یونانی متعلق به ۴۰۰ پس از میلاد پیدا شد و امروزه «نسخه مانی کلن» نامیده می‌شود چرا که در دانشگاه کلن نگهداری می‌شود. این نوشته، بازگویی زندگانی مانی و نمو روحانی به همراه آگاهی‌هایی دربارهٔ آموزه‌های دینی مانی و دربرگیرنده بخش‌هایی از انجیل زندهٔ او و نامهٔ او به ادسا می‌باشد. مانی خود را ناجی و حواری عیسی مسیح معرفی می‌کرد. در پاپیروس قبطی مانی‌گری قرن چهارم، مانی به عنوان فارقلیط - روح القدس و عیسای نوین شناخته می‌شود.

این دین تا سده ۱۴ میلادی زنده بود و سپس پیروان خود را زیر فشارهای گوناگون سیاسی و دینی از دست داد.

شرح نویسندگان مسیحی

بنا بر سیریل اورشلیم، دانش اندوخته شده مانی از سفرهای مردی هندی به نام سیتانوس در ۵۰ پس از میلاد سرچشمه گرفته‌است. پس از مرگ سیتانوس، شاگرد او تربینتوس به فلسطین و یهودا («در آنجا شناخته شد و در یهودا محکوم گردید») و بابل رفت. او از نام بوداس استفاده می‌کرد که می‌توانست خود را بودا معرفی کند و رابطه‌ای نیز میان فلسفه خود و بوداییگری بیان نماید. تربیتوس با خود تالیفاتی از سیتانوس آورده بود که پس از مرگش آن‌ها را به مهماندار خود، بیوه‌ای با یک برده به نام کابریسوس هدیه داد که بعدها نام خود را به مانی دگرگون کرد. مانس در پارسی به معنای سخن‌ران است.

گفته می‌شود مانی آن کتاب‌ها را مطالعه نمود که بعد از آن بن‌مایه‌ای برای دکترین مانی شد.

هم‌چنین در سده چهارم، افرائیم به مانی پرخاش کرد که چرا گذاشته مغلوب «دروغی» از هند شود که دو نیرویی که در برابر یکدیگر هستند را معرفی کند.


ادامه مطلب

دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 توسط آرمین | نظرات ()

شهرام شکیبا -چنین گفت زرتشت

 «صفحه آخر» و «دو تخم مرغ در مه» عنوان دو مجموعه طنز نوشته شهرام شکیبا است که در بیست و چهارمین نمایشگاه کتاب عرضه می شود.

به گزارش خبرآنلاین، کتاب «صفحه آخر» نام مجموعه طنزهای شهرام شکیبا است که به زودی از سوی انتشارات نیستان منتشر  و در بیست و چهارمین نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه می‌شود. این کتاب جلد اول از مجموعه طنز‌های منتشر شده شکیبا در صفحه آخر روزنامه «خبر» از اسفند 87 تا چند روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 است.

به گفته شهرام شکیبا این مجموعه 3 جلدی است. «صفحه آخر» مجموعه یادداشت‌های طنز سیاسی - اجتماعی است که در 18 ماه گذشته نوشته و در روزنامه خبر منتشر شده است.

بنابراین گزارش، مجموعه «دو تخم مرغ در مه» او شامل طنزنوشته‌های سینمایی او و در قالب شوخی با سینماگران مطرح کشور نیز از سوی انتشارات نیستان در حال چاپ است و در نمایشگاه کتاب عرضه می شود. این مجوعه نیز در ویژه‌نامه روزانه «خبر» در جشنواره فیلم فجر در سال 87 منتشر شده است.

شوخی با برخی از سینماگران مطرح امروز ایران مانند مسعود کیمیایی، تهمینه میلانی، عباس کیارستمی و ابراهیم حاتمی در این مجموعه دیده می‌شود. پیش‌تر قرار بود این کتاب را سوره مهر منتشر کند.

این کتاب دارای یک سوژه کلی با عنوان خرید تخم مرغ از بقالی است و هربار در این سوژه به یکی از فیلمسازان مطرح توجه و به شوخی‌های گوناگونی با آثار این فیلمسازان پرداخته می‌شود. 

صفحه آخر «شهرام شکیبا» مجوز گرفت 

یک نمونه طنز او

از قدیم گفته‌اند هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. یکی از نکات هم طبیعتاً گفت‌وگو کردن است. خبرنگار باید بلد باشد که چه وقت گفت‌وگو کند. مثلاً اگر دید شرایط مناسب نیست یا طرف گفت‌وگو عصبانی است، به سرعت بگوید: «شما الان عصبانی هستید، لذا من بعداً تماس می‌گیرم.» اما گاهی هم پیش می‌آید که طرف گفت‌وگو اساساً همیشه عصبانی است. در این‌گونه شرایط دیگر چاره‌ای نیست. وقتی شرایط کنونی می‌شود،‌ هم اوضاع این‌طوری است. دوستان گروه سیاسی «خبرآنلاین» در شرایط کنونی با رئیس فراکسیون روحانیت مجلس، آقای محمدتقی رهبر گفت‌وگو کرده‌اند.

محمدتقی رهبر: «وقتی رئیس دفتر با هنرپیشه‌های هزارقلم رنگ و لعاب‌زده می‌نشیند و می‌گوید و می‌خندد، ما باید چه توقعی از توجه دولت به حجاب داشته باشیم. وقتی آقای مشایی مبالغ کلان به هنرپیشه‌های هزارچهره و هزار نقش هدیه می‌دهند و در جشنواره فیلم آن ناهنجاری‌ها رخ می‌دهد، چی بکنیم؟»

1- حاج‌آقا من‌باب توضیح و تذکار معروض می‌دارم که اینجا ایران است نه هالیوود. به همین دلیل اتفاقاً بزرگترین مشکل سینمای ما هم این است که هنرپیشه هزارچهره و هزار نقش نداریم. برای همین تنوع در سینما کم شده و همه نقش‌های گذشته‌شان را کپی می‌کنند. (هزار چهره و هزار نقش، در مقام مدح و تقدیر برای هنرپیشگان گفته می‌شود، نه قدح و تقبیح.)

2- بنده امسال در جشنواره حضور نداشتم، لذا خواهشمندم شما که اطلاعات کاملی از داستان‌های سلبریتی سینمای ایران دارید، بفرمایید بدانیم چه خبر بوده.

3- ضمناً توجه داشته باشید که «رئیس‌دفتر» یک اسلام‌شناس برجسته است نه یک آدم عامی! ایشان لابد خوب و بد را تشخیص می‌دهند.

رئیس فراکسیون روحانیون مجلس: «همین الان من در خیابان هستم و می‌بینم که زن‌ها با بلوزهای کوتاه و شلوارهای تنگ چسبان در حال قدم‌زدن هستند و موهایشان را هم افشان کرده‌اند! اصلاً کسی به کسی نیست انگار!

1- به نظر شما حاج‌آقا در خیابان‌های تهران تشریف داشته‌اند یا هونولولو؟

2- اگر حاج‌آقا مرحمت کنند و مسیر روزانه‌شان را بفرمایند موجب مزید امتنان است.

3- دوستان مطمئنند که با تلفن کنونی حاج‌آقا تماس گرفته‌اند؟ نکند به شماره قبل از انقلاب حاج‌آقا زنگ زده‌اند که توی خیابان‌ها این وضع است.

4- احتمالاً حاج‌آقا در مناطق گرمسیر تهران بزرگ در تردد بوده‌اند وگرنه بعید است این سر سیاه زمستان کسی بتواند با بلوز کوتاه و شلوارهای تنگ چسبان در حال قدم زدن باشد.

5- «زلف بر باد مده تا ندهی بربادم». خودتان مصداق این مصراع را پیدا کنید.

محمدتقی رهبر: «الان که زمستان است و هوا سرد است، این نیمه‌برهنگی‌ها را در میان زنان شاهدیم. حالا سال نو و تابستان‌شان را هم خواهیم دید. مطمئناً هرچه پیش‌تر برویم، وضعیت بدتر خواهد شد.»

«نیمه» یک تعریفی دارد. مثلاً وقتی می‌گوییم این لیوان تا نیمه پر است یعنی نیمی از لیوان خالی است و نیمی پر، پس وقتی می‌گوییم نیمه برهنه یعنی نیمی از بدن شخص معلوم است. البته در مورد لیوان تکلیف معلوم است اما در مورد انسان باید بگوییم که منظورمان نیمه عمودی است یا افقی. ضمن اینکه اگر دو انسان نیمه‌برهنه باشند، یعنی یک انسان کاملاً برهنه و یک انسان کاملاً پوشیده است.

ما هم از خیابان‌های همین شهر می‌گذریم و این همه آدم نیمه‌برهنه نمی‌بینیم. ماشاءالله حاج‌آقا هم شانس خوبی دارند و هم دقت نظر فراوان.

از خبر آنلاین

 

چنین گفت زرتشت 

با نام فرعی /کتابی برای همه کس و هیچ کس/

نویسنده:فردریش ویلهلم نیچه                   مترجم:مهرداد شاهین                                  

  تعداد صفحه:654 در چهار بخش 

نیچه بیش از آن که فیلسوف باشد یک منتقد است.منتقد اخلاق و تاریخ.او صریحا به اخلاق مسیحی حمله می کند چون باور دارد مسیحیت خواستار انسانی در بند و اسیر است. نه انسانی که بتواند بیافردیند و خود ارزش گذار خویش باشد.وقتی اعلام کرد:(خدا مرده است)خواست مسئولیت و ارده را به سوی انسان هایی که سالها در بند مسیحیت بودند بازگرداند.نگاه نیچه به ارزش ها مفهوم ابر انسان  باعث ایجاد فلسفه (وجود گرایی)یا همان وجود گرایی شد.از پیروان این مکتب می توان از دکتر علی شریعتی و اندره مالرو و آلبر کامو و ژان پل سارتر نام برد.در یک جمله نیچه فیلسوف و آموزگار زندگی است.

 

کتاب های سرشار از مطالب روانشناسی است تا آنجا که پدر روانشناسی فروید می گوید:به راستی نیچه به درجاتی از درونگری دست یافته که هرگز کسی بدان دست نیافته است و مسلما دست نخواهد یافت.او در جوانی اش شکست عشقی خورد و تا آخر عمر دگر ازدواج نکرد و هماره از درد جسمی مزمنی رنج می برد

جالب است بدانید که تا نیچه زنده بود کسی حاضر به چاپ کتابش نشد و او خودش در تیراژی محدود برای دوستانش چاپ کرد و بعد از مرگش خواهرش در کتابش دست برد تا نیچه را همسو با نازیسم نشان دهد با تیراژی گسترده در آلمان هیتلری انتشار داد و بعد از مدتی فلاسفه متوجه قدرت نیچه در این کتاب شدند و اصل کتاب را پیدا کردند و انتشار دادند.

جملاتی از این کتاب :

بدان که دولت سردترین هیولاهاست و این چنین به سردی فریاد می کشد که دولت همان ملت است...انان که خود را دولت می نامند تبه کارانی بیش نیستند

من به جنگل عشق می ورزم که زندگی در شهر بس ناخوش است که در آن جا تنها شهوت پرستان می زیند....مپندارید که می گویم احساستان را بکوبید که میگویم تان احساستان بس پاک و بی گناه است.


یکشنبه 28 فروردین 1390 توسط آرمین | نظرات ()

دکتر محمد مصدق مرد قرن

 

نقل و قول هایی

 

 درباره دکتر مصدق:

 

1- چند سال پیش شخصی به نام دکتر مصدق بیش از هر ایرانی دیگر در تاریخ ایران موضوع مقالات و مندرجات روزنامه هایی آمریکایی و انگلیسی قرار گرفته بود. بیشتر افراد تصدیق می کنندکه مصدق شخصاٌ مرد درستکاری بوده است

(محمدرضا شاه  پهلوی؛ ماموریت برای وطنم)

2- ... هنگامی که مصدق در ایران به اصلاحات اساسی دست زد ما به وحشت افتادیم.... این مرد که من بر خود می بالم که او را دوست خود بخوانم، مردی دموکرات بود، ما با انگلیسیها همدست شدیم تا او را از میان برداریم، در این کار توفیق یافتیم، ولی از آن روز در خاورمیانه دیگر از ما به نیک نامی یاد نشده است.

( ویلیام دوگلاس؛ قاضی دیوان عالی آمریکا)

3- انگلستان هنگامی مساله نفت را حل شده می داند که دکتر مصدق ساقط شود.

(کارل تالر؛ 31/5/1330)

4- ما دکتر مصدق را از کار می اندازیم و بعد با جانشین او مسأله نفت را حل می کنیم

( وینستون چرچیل؛ نخست وزیر اسبق انگلیس)

5- ... خبر سقوط مصدق زمانی به من رسید که با همسرم و پسرم در کشتی در میان جزایر یونان در دریای مدینه ترانه مشغول استراحت بودیم. پس از مدت ها آن شب خواب بسیار خوشی کردم.

( آنتونی ایدن؛ نخست وزیر اسبق انگلیس)

6- ما می توانیم با یک گارد مسلح و خطرناکی معامله بکنیم، ولی معامله کردن با شخصی متعصب و درستکار چون مصدق برای ما امکان ندارد.

( یک دیپلمات انگلیسی در تهران؛ 12/3/1330)

7- دکتر مصدق تمام اوقات خود را با وجود کسالت مزاج برای تجدید عزمت و عزت ایران و سعادت ملی مصروف می دارد.

(کاشانی)

8- دکتر مصدق تنها نخست وزیر ایران نیست، بلکه وی مظهر تمایلات ملی و افکار عمومی است.

(روزنامه اطلاعات؛ 10/7/1330)

9- دکتر مصدق پیروز شد و بدین ترتیب آخرین فصل کتاب عملیات شرکت نفت در ایران پایان یافت.

(رادیو لندن)

10- باید به ملت ایران تبریک بگویم که بعد از مدتها یک شخص مخلص و با تدبیر زمام دولت را دست گرفته و موجبات ترقی ایران را فراهم کرده است.

(مولانا ابوالکلام آزاد)

11- دکتر مصدق مردیست که در امور سیاسی استعداد خارق العاده ای دارد

( دکتر گریدی؛ سفیر آمریکا)

12- ما جرأت بی پیرایه و مقرون به بدبختی یک مرد شریف همچون دکتر مصدق را که قربانی نفتی های بین المللی شد می ستاییم و به تقدیم احترامات خودمان اکتفا می کنیم.

(پیر فونتن)

13- من در واقع عاشق دکتر مصدق هستم و در تمام مدت عمر خود در عالم سیاست شخصی را به شایستگی او ندیده ام، دکتر مصدق یک زمامدار ایده آلی است که برای ملت خود فداکاری می کند.... نخست وزیر ایران یکی از سیاستمداران بزرگ قرن بیستم است.

( غضنفر علیحان، سفیر پاکستان در ترکیه)

14- در کشوری که تهمت سیاسی رواج کامل دارد، این مرد شرافت و عزت نفس خود را حفظ کرده است، آقای دکتر مصدق مخالف هر گونه نفوذ بیگانه است.

(مجله تایم؛ 18/2/1330)

15- مصدق محبوبترین و معتبر ترین شخصیت ایران مدرن است.

(استیون گینزر؛ همه مردان شاه)

16- مصدق برجسته ترین سخنگوی جنبش رشد یابنده  پس از جنگ دوم جهانی بود.

( فرد هالیدی؛ دیکتاتوری و توسعه سرمایه داری در ایران)

17- حکومت مصدق نخستین حکومتی در ایران بود که به پشتیبانی مردم استوار بود.

(حبیب لاجوردی؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

18- تمام رهبران نهضت های خاورمیانه در مکتب دکتر مصدق درس خوانده اند.

( موسسه مطبوعاتی دارالهلال، ماهنامه چشم انداز ایران)

19- دولت مصدق برای اولین بار توانست بدون درآمد نفت، جامعه را اداره کند.

(حمیدرضا عابدزاده؛ مصدق، دولت ملی و کودتا)

20- من، با الهام از دکتر محمد مصدق، کانال سوئز را ملی اعلام کردم.

(جمال عبدالناصر؛ ماهنامه چشم انداز ایران)

21- دکتر محمد مصدق ، محمد زضا شاه را به مقامی تشریفاتی تبدیل کرد.

( یرواند آبراهامیان؛ ایران بین دو انقلاب)

22- مصدق مردی هوشمند، صدیق و علاقه مند به اعتبار و عظمت کشور خویش است.

( جورج مگاگی؛ خواب آشفته نفت)

23- دکتر محمد مصدق، شخصی بسیار متمدن بود.

(میدلتون؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

24- مصدق شخصیت بی همتایی که باد می کشت و توفان درو می کرد.

(دین آچسن؛ خواب آشفته نفت)

25- د.ران کوتاه دکتر مصدق، نقطه اوج نفوذ روشنفکران بود.

ریچارد کاتم؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

26- خاطره دکتر محمد مصدق به عنوان مظهر استقلال ایران باقی ماند.

(آلبرت حورانی؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

27- تاریخ عالم نشان خواهد داد که مصدق بزرگترین خدمتگزار بشر بوده است.

( روزنامه بونئوس آیرس هرالد)

28- چنین شخصی که در سن شباب، این طور جلوه گری کند، باید از آیات بزرگ باشد.

( غلام حسین افضل الملک؛ مصدق و مسائل حقوق و سیاست)

29- نام دکتر مصدق، روش او، راه او، مجموعه ایست از مبارزه ی بیش از نیم قرن ملت ایران.

(آیت الله کاشانی، هفته نامه پیام مهاجر)

30- استقلال واقعی در اندیشه دکتر مصدق، از اولویت های خاصی برخوردار بود.

(آلبرت حورانی؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

31- این، مشروعیت ناسیونالیسمی دکتر محمد مصدق بود که بنیادی شدن لیبرالیسم را در ایران عصر او میسر ساخت.

(ریچارد کاتم؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

32- ملی کردن صنعت نفت توسط دکتر مصدق، ریشه درختی بود که ساقه ها و برگهایش به کل منطقه های دنیا رسید.

(ریچارد نیکسون؛ جنگ حقیقی)

33-رهبرم حضرت علی و پیشوایم مصدق است، مرد آزاد، مردی که 70 سال برای ایران نالید.

(دکتر علی شریعتی؛ مجموعه آثار)

34- مصدق برای ایرانیان در حکم یک پیامبر بود، دفاع همیشگی او از حق محرومان در مقابل زورمندان، حضرت پولس مقدس را به یاد انسان می آورد.

(رادیو فرانسه؛ بعد از ظهر 14 اسفند سال 1345)

35- در قرن ما، قاره آسیا، سه مرد بزرگ به وجود آورد که در جهان تاثیر نمایان به جا گذاشتند. گاندی، مائو تسه تونگ و دکتر محمد مصدق.

(جواهر لعل تهرو؛ نگاهی به تاریخ جهان)

36- مصدق را سیاستمداری یافتم با حداکثر بهره مندی از کیاست، خردمندی و در حد اعتلای تجربه دیپلماسی و دارای استقامتی پولادین.

(دکتر ه. شاخت؛ مصدق و مسائل حقوق و سیاست)

37- انتشار اسکناس در دوران مصدق، برای اولین بار در تاریخ ایران است که صرفاٌ در مصرف ملت ایران به کار رفته است.

(دکتر فریبزر رئیس دانا؛ مصدق ، دولت ملی و کودتا)

38- با روی کار آمدن مصدق، ایران برای نخستین بار، بعد ازانقلاب مشروطیت طعم آزادی را می چشید و مطبوعات به نحو حیرت انگیزی آزاد بودند.

(ریچارد کاتم؛ ناسیونالیسم در ایران)

39- ما مصدق را به عنوان یگانه رئیس دولتی که در طول تاریخ ایران، محبوب واقعی اکثریت مردم ایران بود و توانست بین دولت و ملت پیوند برقرار سازد و بزرگترین موفقیت اخیر تاریخ ایرن، یعنی شکست استعمار نایل گردید. تجلیل می کنم.

(مهندس مهدی بازرگان؛ مدافعات بازرگان)

40- دکتر محمد مصدق به دلیل روشن بینی، واقع نگری، قدرت جمع بندی از حوادث و وقایع عینی و معرفت نسبت به بستر حرکت خود یعنی جامعه ایرانی- توانست یک گام به پیش بردارد و به ابداع و نوآوری برسد.

( مهندس عزت الله سحابی؛ مجله ایران فردا)

41- مصدق از لحاظ شخصیت و حیثیت در تاریخ ایران کم نظیر است، او جامع صفات ممتاز بود، هوش، وطن پرستی، کمال سیاسی، پاکی و تقوی، شهامت، بینش و دانایی، قوه بیان و خطابه، دانش اکتسابی و حاضر جوابی را با هم داشت.

(ایرج افشار؛ مصدق و مسایل حقوقی)

42-من از نطق دکتر مصدق در شورای جامعه ی ملل، درس بزرگی گرفتم. حقیقت زندگانی را که خود مختاری و استقلال و آزادی و جواب رد به خارجی هاست، به دست آورید، سایر نعمت های خداوندی که فرع آزادی و آگاهی ستف نصیب شما خواهد شد.

(دکتر قوام نکرومه، مسائل آفریقا)

43- کدام سیاستمدار شرافتمند معاصر می تواند عظمت نهضت دکتر مصدق را نادیده بگیرد؟ مصدق در جهان به عنوان یکی از بزرگترین قهرمانان مشرق زمین شناخته شده که در مبارزه ملی شدن نفت و اخراج انگلیسی ها، مقام بس والایی دارد.

(ژاک ایزرنی؛ گوشه هایی از خاطرات من در پنجاه سال اخیر)

44- پیکری چندان نحیف که گویی با یک باد از پای در می آید، با چهره ای زرد رنگ و فرو افتاده، چشمانی غم دار و دستانی لرزان، اما اراده ای سخت از کوهسار البرز و پر شراره تر از نفت پالایشگاه آبادان.

(مجله ی تایم؛ چهارم ژوئن 1851 میلادی)

45- مصدق، با منابع نا چیز ایران، به نبرد با قدرت مشترک انگلیس- آمریکا برخاست و چنان قدرت اخلاقی و درستی نشان داد که نظیر آن در هیچ یک از کشورهای غربی امروزی دیده نمی شود. قدرت و نفوذ او بر مردم با رفتار پر جاذبه و فصاحت کلام همراه بود.

(پروفسور الول ساتن؛ نفت ایران)

46- ناسیونالیسم دموکراتیک ایران، از هیچ اسطوره و نمادی توانمندتر از دکتر مصدق که ورای تمام مناقشات عقیدتی و گروهی قرار داشته باشد برخوردار نیست.

(دکتر فخرالدین عظیمی؛ مصدق، نفت، ناسیونالیسم ایرانی)

47- داستان مصدق در خاطره نسل ما به « شاهنامه آزادی» تبدیل شده است... این ماجرا برای مردم ما یک « سرو آزادی » است.

(دکتر محمد علی موحد؛ خواب آشفته نفت)

48- در نیم قرن اخیر در دنیا سیاستمداری با چنین خصوصیاتی وجود نداشته است. مصدق کشوری ضعیف و تنها را بر یک امپراطوری قوی و کهنسال غالب کرد و تمام نقشه های امپریالیسم بریتانیا را نقش بر آب کرد.

(ریو ارول؛ لوموند فرانسه)

49- دکتر مصدق بزرگترین مرد سیاسی دنیا ، نقطه تحولی در تاریخ ملل خاورمیانه به وجود آورده است. نام مصدق برای همیشه در تاریخ جاودان خواهد ماند و در ردیف قهرمانان بزرگی مانند جورج واشنگتن، سیمون بولیوار و گاریبالدی ذکر خواهد شد.

(گوریه سوئیس؛ مجله چشم انداز ایران)

50- دکتر مصدق پرچمدار آزادی کشورهای غیر متعهد است.

(دکتر احمد سوکارنو، روزنامه اطلاعات)

51- من شاگرد مکتب ضد استعماری دکتر مصدق هستم.

( جمال عبدالناصر؛ دارالهلال مصر)

52- شیوه حرکت دکتر مصدق در قبال اپوزوسیون، اعم از چپ و راست در چارچوب اصول دموکراسی و قانون بود.

(سرهنگ غلامرضا نجاتی، ماهنامه ایران فردا) 

سخنرانی دکتر محمد مصدق در شورای امنیت سازمان ملل در سال 1951 

 سخنرانی دکتر محمد مصدق در شورای امنیت سازمان ملل در سال 1951

 

متن سخنرانی دکتر مصدق

 

 در شورای امنیت :

« آقای رئیس، آقایان اعضاء محترم شورای امنیت؛
من امروز در این شورا حاضر شده و صدای مردم ایران را در مقابل ادعاهای بی‌اساس دولت انگلستان بگوش شما و مردم جهان برسانم.
هر چند ما این دعوا را بدلایلی که بعداً اقامه خواهیم کرد در حدود صلاحیت شورای امنیت نمی‌دانیم، اما نمی‌توانیم منکر شوم که سازمان ملل متحد آخرین مرجع و عالی‌ترین مقامی است که مسئول حفظ صلح جهان است.
این سازمان وقتی موفق خواهد شد این هدف عالی را اجرا نماید که دول بزرگ به مقررات آن احترام بگذارند و کشورهای کوچک و بزرگ آنرا پناهگاه خود بدانند.
ایران فقط حقوق خود را خواستار می‌باشد و از ان مجمع عالی بین‌المللی انتظار دارد برخلاف مصالح ایران، اقدامی بعمل نیاورد. تنها ثروت ملّی ما نفت است که منبعی برای تولید کار و غذا برای مردم ایران بشمار می‌رود. درآمد نفت باید برا توسعه صنعت و بهبود وضع مردم ایران به مصرف برسد. متاسفانه تاکنون درآمد نفت برای مردم ایران هیچ فایده و ثمری نداشته و در پیشرفت صنعت این کشور موثر واقع نشده است.
برای اثبات این مدعا باید گفت که پس از پنجاه سال بهره‌برداری از نفت توسط یک شرکت خارجی هنوز کارشناسان ایرانی کافی در اختیار نداریم، برای آنکه شمه‌ای از منافع انگلیس را از این ثروت عظیم برای شما مجسم کنم، کافی است بگویم در سال ۱۹۴۸ بر طبق دفاتر شرکت سابق نفت ایران درآمد خالص شرکت در حدود شصت و یک میلیون لیره بوده که فقط نه میلیون لیره به ایران داده شده است. در اینجا باید اضافه کنم مردمی که در آبادان یعنی جایگاه معروفترین تصفیه‌خانه نفت جهان زندگی می‌کنند با فقر و پریشانی بی‌حد و حساب دست به گریبان هستند و حتی از ضروریات اولیه زندگی نیر محروم هستند، اگر بنا باشد که در آینده نیز مانند گذشته درآمد نفت ما را خارجیان ببرند، اگر قرار باشد که کارگران ایرانی در اراضی نفت‌خیز مسجد سلیمان، آغاجاری، کرمانشاه و تصفیه‌خانه آبادان در بدترین شرایط بسر برند و استثمارچیان خارجی همچنان عملاً کلیه درآمد نفت را تصاحب کنند، مردم ایران تا ابد در فقر و پریشانی خواهند ماند، به همین دلایل بود که پارلمان ایران به نفع ملّی شدن صنعت نفع در سراسر کشور رأی داد و در واقع نظر پارلمان ایران نظر قاطبه اهالی این کشور بود که اکنون دولت انگلیس با شکایت به شورای امنیت می‌خواهد با نظر تمام مردم ایران مخالفت کند. ملّت ایران مصمّم است که از این منبع حیاتی که میراث ملّی او بشمار می‌رود برای بالا بردن سطح زندگی افراد خود و حفظ صلح جهان استفاده کند.
منشور ملل متحد و اصول مقدسی که در آن مندرج است حکم می‌کند که کلیه کشورهای عضو سازمان ملل متحد در چنین روزی ایران را یاری دهند.
در اینجا می‌خواهم نظر اعضاء محترم شورای امنیت را به این حقیقت جلب کنم که ترس و تشویش یک دولت بزرگ در عملی ساختن مقاصدش با توسل به چترباز و کشتی جنگی بخوبی نشان می‌دهد که سازمان ملل متحد در حفظ صلح جهان وظیفه خود را بخوبی انجام داده است.
اگر منظور انگلستان این است که ملی شدن صنعت نفت ما صلح را به خطر انداخته، معلوم نیست چرا دولت انگلیس که این همه صنایع را ملّی کرده بعنوان دولتی که اساس و پایه صلح را متزلزل نموده است به شورای امنیت دعوت نشده! این موضوع کاملاً شبیه دعوای گرگ و میش است.
هر نوع خطری که متوجه صلح باشد از اقدامات زورگوئی علنی، ما را از استفاده از حق و حاکمیت بر منافع ملی خود باز دارد، انگلستان اقدامات جابرانه‌ای را در نزدیکی آبهای ساحلی ایران متمرکز نموده است، تهدیدات دولت انگلستان دائر بر پیاده کردن نیرو در ایران ممکن بود عواقب مهلکی در پی می‌داشت و آتش جنگ جهانی دیگری را بر می‌افروخت که در این صورت دولت انگلیس به تنهائی مسئول عواقب امر می‌شد. ایران کشتی‌هایی جنگی در رودخانه تایمز مستقل نکرده است.
بار دیگر موکداً تکرار می‌کنم که دولت من حاضر است به محض اینکه انگلیس تمایل حقیقی به حل قضیه نفت نشان دهد، مذاکرات مستقیم را در موردی که قبلاً ذکر شد شروع کند. اگر ما در بهره‌برداری از نفت تاخیر روا داریم وضع اقتصاد ما روز به روز بدتر خواهد شد. ما انتظار داریم که شورای امنیت از توصیه‌هایی که موجب تاخیر در اجرای وظایف‌مان بشود خودداری نماید.
دولت انگلیس نمی‌توانست با استفاده از قرارداد منسوخ و ظالمانه ۱۹۳۳ که ایران با شرکت سابق نفت منعقد ساخته در اجرای قوانین مربوط به ملی کردن صنعت نفت ایران مداخله کند.
مداخلات بی‌رویه و خلاف قانون انگلیس به چند صورت تظاهر کرده است. انگلیسیها می‌کوشیدند تا اغتشاش و اعتصاب را بین افراد مردم ایران رواج دهند و با آوردن کشتی جنگی به نزدیکی آبهای ایران و اعزام نیروی زمینی و هوائی در مناطق نزدیک ایران ما را بترسانند، دولت انگلیس از دادگاه بین‌المللی سوء استفاده نموده زیرا اولاً آثار استعماری قرارداد ۱۹۳۳ را در دادگاه وارونه جلوه داده و حقوق حاکمیت ایران را به نفع شرکت سابق محدود کرده، ثانیاً مطلبی را که در صلاحیت دادگاه بین‌المللی نبوده در آن دادگاه عنوان کرده، ثالثاً با علم به اینکه شورای امنیت صلاحیت رسیدگی به نفت ایران را ندارد، موضوع را در آنجا مطرح کرده تا دولت ایران متهم شود به اینکه مقررات بین‌المللی را محترم نشمرده و به تصمیمات یک دادگاه عالی بین‌المللی بی‌اعتنائی کرده است.
دولت انگلیس با توسل علنی به زور می‌کوشد ما را از اعمال حق حاکمیت خودمان بر منابع طبیعی کشورمان باز دارد.
تهدیدات انگلیس راجع به آوردن چترباز و کشتی‌های جنگی در نزدیکی آبهای ایران به همین منظور صورت گرفته است. به موجب قرارداد ۱۹۳۳ بهای نفت ایران بسیار زیاد بود. شرکت سابق نفت ایران و انگلیس فقط ۲ درصد از کلیه منافع خود را بعنوان مالیات بر درآمد به ایران می‌داد، حال آنکه مقدار مالیاتی که به خزانه انگلیس داده می‌شد ۴۵ درصد منافع بود. همچنین اموال شرکت از حقوق گمرکی معاف بود و شرکت اجازه نمی‌داد دولت ایران دفاتر آنرا بازرسی کند و اقداماتی برای بهبود وضع کارگران انجام نمی‌داد.»


یکشنبه 7 فروردین 1390 توسط آرمین | نظرات ()

خدمات متقابل ایران و اسلام...؟؟؟

کسی  که برای خداوند قتل میکند، برده ای که به گناهان خویش اعتراف میکند، یا بی خدایی که کار نیک میکند. کدام یک شانس حضور در بهشت را ندارند؟

سوگند به خون های ریخته شده و جانها و روان های شکنجه شده از داغ جهل و خرافات،سوگند به درفش کاویانی سرنگون شده بدست تازیان،سوگند به شاهنامه و روان پاک سپهبد شیرین سخن فردوسی توسی زنده نگاهدارنده زبان ما، سوگند به همه مردان ، زنان، جوانان، پیران،دختران و پسران که در راه ازادی میهن و زیر نام دین و مذهب جان از دست داده اند، در راه آگاهی و بینش برای ان که بدانیم چه بوده و چه گشته ایم در این نوشتار سعی کردم که در حد توان با استناد به منابع تاریخی معتبر یورش تازیان و کسانی را که شاید هنوز برای عده ای از هم میهنانم مقدس جلوه می دهند را نشان دهم. برای کسانی که هنوز شاید اندکی دو دلی در وجودشان نهفته باشد و نه انان که خود را به خواب زده اند، باشد که روشنگر باشد.

در ابتدا به یوروش تازیان و جنگ جلولا می پردازیم.لازم است که بدانیم جلولا به معنی پوشانیده می باشد.که به ان اشاره دارد که در ان جنگ انقدر از ایرانیان کشته شدند که همه جا پوشیده از جان دادگان بود.

در این نوشتار سعی شده از معتبرترین منابع تاریخی استفاده شود که بعضی از ان ها عبارتند از اخبار الطوال-فارسنامه ابن بلخی-تاریخ طبری-فتوح البلدان -تاریخ یعقوبی و همچنین دفترهای قدیمی.امید که دیندارن مسلمان همه منابع معتبرشان را دروغ ندانند.

منابعی که برای این جنگ اشاره شده بدین ترتیب است.

1-کامل ابن اثیر،2-تاریخ ابن خلدون3- تاریخ طبری4-دفتر عایشه پس از پیغمبر5-تاریخ یعقوبی

در کتب تاریخی اشاره شده است که در این جنگ تازیان بسیاراز مدائن غنیمت یافتند.و حتی تکه فرشی به علی رسید که ان را به 20 هزار بفروخت.اسکن کتب تاریخی مربوط به این وقایع:

صفحه 1427 تاریخ کامل ابن اثیر که نشان دهنده اغاز جنگ مدائن است

صفحه 1432 تاریخ کامل ابن اثیر که غنائم گرفته شده را نشان می دهد

صفحه 1435 که نشان می دهد که نشان می دهد غنائم به چه میزان بوده و چطور تقسیم شده
صفحه 1437 که نشان می دهد تکه ای از فرش گرانبها به علی رسید که به بیست هزار فروخت.منابع تاریخی دیگردرباره این موضوع.تاریخ طبری ص 1824 و ص1825 ص 1825 جلد 5 طبریو تاریخ ابن خلدون جلد اول ص 509 و 510 که نشان می دهد در این جنگ چگونه هزاران ایرانی به دست تازیان کشته شدند.و صفحه 510 تاریخ ابن خلدون جلد اول

وحال به سراغ کشتار مردم شجاع استخر می رویم که بر طبق منابع تاریخی بیش از 40000 هزار نازنین ایرانی در این جنگ توسط تازیان کشته شدند.و اما مستندات تاریخ

فارسنامه ابن بلخی ص 116 و ص117 و نقش علی در این کشتار

و منابع دیگر برای کشتار مردم استخر.فتوح البدان بلاذری ص 520 و 521 فارسی و متن عربی ص 380

ابتدا ص 520 ترجمه فارسی              صفحه 521 فارسی فتوح البدان                  


و حال می رسیم به کسی که او را سرور جوانان ایران زمین نام نهاده اند.بله به حسین و حسن.امید که راهشگا باشد.

منابع برای همراهی حسن و حسین در جنگ علیه ایرانیان

تاریخ طبری جلد 5 ص 2116

وهمچنین ص 327 و ص 328 عربی و ص 450 ترجمه فارسی فتوح البدان             متن عربی ص 328 فتوح البلدان

برای اطمینان از منابع بیشتر می توانید به تاریخ این خلدون و همچنین اخبار الطوال مراجعه کنید.

لشکر فرستادن به دستور علی به دیلم

فتوح البدان ص 435 فارسی و 316 عربی

ص 435 فتوح البلدان ترجمه فارسی:

فرستادن نیرو توسط علی به سجستان و فرستادن4000 نفر

منابع فتوح البدان ص 526 فارسی و متن عربی همراه ان

موافقت علی با نظر ابوبکر در حمله به ایران

ص 279 عایشه پس از پیغبر و همچنین می توانید به تاریخ این خلدون وتاریخ یعقوبی مراجعه کنید



و همچنین برای فرستادن نیروهای بیشتر به ایران می توانید به قتوح البلدان ص 443 فارسی و 320 عربی مراجعه کنید که در ان علی نیروهایی را به اذربایجان می فرستد

مورد دیگری از کتار مسلمانان تازی جان دادن 4000 نفر است به دست یزیدبن ملهب که در جرجان و طبرستان روی داد که از ان جمله منابه تاریخی بر ان می توان به تاریخ ابن خلدون ص 141 تا ص144 جلد 2 مراجعه کرد و همچنین به تاریخ طبرستان اسفندیار جلد 1 ص 182 که در این جا هر دو منبع را قرار می دهم.

جالب است بدانید که این تازیان انقدر کینه ونفرت نسبت به ایرانیان داشتند که یزیدبن ملهب سوگند می خورد که از خون ایرانیان اسیاب بچرخاند و با ان گندم ارد کند و نان درست کند که همین کار را هم انجام می دهد.

در این کشتار حدود 40000هزار ایرانی کشته شدند و کشتگان را بر دار کردند.

 صفحات 141 و 144 تاریخ ابن خلدون جلد 2


صفحه 144 تاریخ ابن خلدون جلد 2 فارسی و اوج خونخواری تازیان

و همچنین منبع دیگر تاریخ طبرستان اببن اسفندیار جلد 1 ص 182

و در اخر دادن هدیه های گرانبهای مدایئن و یورش های تازیان به عایشه همسر محمد پیامبر مسلمانان

دفتر عایشه بعد از پیغمبر ص 324 و 325 


چهارشنبه 18 اسفند 1389 توسط آرمین | نظرات ()

عاشورای ایرانی

در ایام سوگواری امام سوم شیعیان حال و هوای ایران رنگ بوی خاص دیگری پیدا می کند علاقه عجیب مردم  ایران در برپایی مراسم عزاداری برای انسانی که ناجوانمردانه توسط هم نژادان عرب خویش کشته شد به فرهنگی ریشه دار در بین آنها مبدل گشته که به نوعی می تواند هویتی اسلامی مستقل از دیگر تازی نژادان برای آنها به ارمغان آورد و ایرانیان آزاده و حماسه آفرین را به برگزیدن مکتبی از رشادت و مقاومت وادار کند تا شور حماسه و جنگاوری را که از دیرباز با خونشان عجین شده بود در مکتب نوین خویش به همراه داشته باشند که نشان دهند                                                                                                              در همه حال حتی زمان پذیرفتن آیینی جدید اصالت وآزادگی و رشادت خود را به دست فراموشی نخواهند سپرد.شرح واقعه کربلا و ستمهایی که در این رویداد بر خاندان پیامبر وارد گردیده توسط هر شخصی در گوشه گوشه سرزمین ایران از ابتدا تا انتها آن هم با دقیقترین جزئیات بیان می گردد غافل از اینکه این واقعه جانگداز یک فرهنگ عادی تازیان در زمان خودشان محسوب می گشته و جنگهای طایفه ای و دشمنی دیرینه و کشتار و غارت و اسیر نمودن یکدیگر تا مدتی قبل جزئی از زندگی این قبایل بدوی محسوب می گردیده و این نوع قساوتها و بی رحمیها برای آنها همانند نفس کشیدن عادی می نموده .جنگهایی که میان دو طایفه عرب بنی امیه و بنی هاشم رخ داده به تفضیل در کتابهای درسی تاریخ شرح داده می شود و یادگیری تاریخ شبه جزیره عربستان و حجاز اهمیت بسیاربیشتری را دارا می باشد تا تاریخ و فرهنگ ایرانی!!! اما جدای از تمام این مطالب اگر بخواهیم کربلایی واقعی برای ایرانیان متصور شویم تاریخ اول اسفند می باشد .اول اسفند ماه مصادف است با شکست ایران در جنگ نهاوند شکستی که ای کاش تنها ضرر و زیان مالی آن بر ایران تحمیل می گشت غارت و کشتار ایرانیان هر چند که بسیار دردناک است اما در هر صورت قابل جبران است جانسوزتر از همه از بین رفتن فرهنگ و هویت ایرانی بود که مهمترین سرمایه و ثروت این دیار کهن محسوب می گردید                                                                                   خراب نمودن شهر ها و قصرهای پادشاهی دردناک است اما دردناکتر از آن به آتش کشیدن کتابخانه هایی است که هر یک حاوی هزاران کتاب از دانش و خردی بود که توسط نیاکان ما گرد آوری شده بود و می توانست پشتوانهی محکم و استوار برای ۱۵۰۰سال تاریخ بعد از خود گردد تا فرزندان ایران امروز مجبور نباشندبرای گرد آوری برگ برگ آن هویت و دانش از دست رفته آه حسرت بکشند.اگر جنگی که در کربلا بین اعراب روی داد تاثر بر انگیز است مطمئنا شرح کشتار پدران ما بدست همین اعراب نیز تاثر آور است  ویران نمودن سرزمینمان بی حرمتی نسبت به مادرانمان و به اسارت بردن فرزندان این کهن مرز و بوم هر یک خود دیوان هایی از مرثیه و شعر و عزا را می طلبد. جنگ نهاوند از خونینترین جنگهایی بود که بر ایران عزیزمان تحمیل گردید جنگی که در آن اعراب از تمام قوای خویش استفاده کردند و سپاهیان خود را از روم و شام فرا خواندند و به روایتی در این جنگ ۶۰۰۰۰۰نفر حضور داشتند .                                                                                                                   بعد از این جنگ بود که فرزندان ایران را به زنجیر کشیدند و در بازارهای مدینه به طرز تاسف آوری به حراج گذاردند تا دختران ایرانی را همخوابه مردان عرب نمایند(امروز هم نمونه آن را در شیخ نشینهای خلیج پارس شاهد هستیم) در همین هنگام بود که ابو لوء لوء نمی تواند جلوی گریه خود را بگیرد و می گوید عمر جگرم را بسوختی و اولین انتقام ایرانیان را از خلیفه تازی رقم می زند .                                                                                                                       شهربانو دختر پادشاه ساسانی و شیر زن ایرانی هم گام و همراه با دیگر سربازان ایران تا آخرین لحظات در برابر یورش تازیان مقاومت می کند تا حدی که تمام اطرافیانش کشته می شوند و تنها او به اسارت گرفته می شود و سپس به عربستان برده شده و به امام علی هدیه می گردد تا از میان دو پسر وی یکی را به همسری اختیار کند و زندگی خود را در اسارت دنبال نماید تا شبی که به گفته یکی از دوستانم( شب عاشورا) وقتی در سخنرانی امام حسین ((هر کس تمایل دارد می توان برود)) اولین پیام آزادی خویش را که می شنود تردید نکرده و به سرزمین اصلی خود باز می گردد حال خود قضاوت کنید که بر کدام کرب و بلا  باید گریست . اول اسفند سالروز شکست ایران از تازیان بر تمامی ایرانیان  راستین  تسلیت باد .شاید دوستان گرامی خرده بگیرند که یاد آوری این مصیبت چه سودی را به همراه می آورد .در پاسخ باید گفت که شاید ۱۵۰۰سال پیش این جنگ را به ظاهر ایرانیان شکست خورده اند اما طی ۱۵۰۰سال بعد از آن در بازیابی هویت خویش و جبران این شکست از هیچ کوششی دریغ نکرده اند و این تلاش امروز هم ادامه دارد و راه ابومسلم و یعقوب و بابک و مازیار و .....را فرزندان آنها طی خواهند نمود تا به پیروزی نهایی خویش نائل گردند.

پاینده ایران 

 

و بالاخره...

 

 سرانجام نوربرتاریکی نیکی بربدی و اهورامزدا بر اهریمن چیره

خواهد گشت (زرتشت)

 

فر و پیروزی ما ملت پیداست هنوز

كیش زرتشت ز آتشكده برجاست هنوز

كاخ دارای بلند اختر   برپاست   هنوز

طاق كسری به لب دجله هویداست هنوز

                                 


چهارشنبه 18 اسفند 1389 توسط آرمین | نظرات ()

حسین صفوی و مرده خواری در اصفهان

حسین صفوی

خبر رسید که افغان ها قصد شورش دارند گفت:فرمان داده ایم  آش نذری بپذند انشاءالله افاقه کند.

آش نذری افاقه نکرد و دوباره شوری و نخودش را کم و زیاد کردند تا شاید ...

گفتند محمود افغان شورش را آغاز کرد برای جنگ آماده شویم .استخاره کرد و گفت  خوب نیست . گفتند محمود به حوالی اصفهان رسید ...خوب نیست

و همین طور خوب نیست و خوب نیست ...محمود وارد کاخ شد و حسین را به زندان فکند و تاج را به خاطر استخاره شوم  حسین و آش شور اش تصاحب کرد و ایران را به خاک و خون کشید

 

مرده خواری

اصفهان ۱۴۰ سال بعد از ساخت شیراز به دست جمشید به عنوان محلی برای نگهداری اسبان ساخته شد و سپس در پایان حکومت هخامنشیان به صورت مسکونی (روستا)در امد و نام سپاهان را برای خود گرفت (سپاهان به معنی محلی برای نگهداری اسب و سلاح برای سپاه می باشد)  ایرانیان حکومت صفویه را یکی از عادل ترین و با درایت ترین حکومتها درتاریخ ایران می دانند اما واقعیت صورتی دگر دارد  درعهد این سلسله (صفویه) تعصبات مذهبی روحانیت شیعه چنان اوج گرفت که سبب شد در اکثر ایالات تابع ایران اقلیت های مذهبی دست به شورش و طغیان بزنند. درسالهای1119و 1121هجری درقندهار و درسال 1123 لزگیان داغستان و در سال 1127 ابدالیان هرات و درهمین سال کردان سنی دست به قیام بزرگی زدند که چندین سال دوام آورد. در سال 1135 ارمنیان قفقاز بغاوت کردند. در همان سال مردم گرجستان شرقی نیز دست بشورش زدند. در سال 1133 لرها و در سال 1134 بلوچها و عربهاس مسقط سر به بغاوت برداشتند. درزمان صفویه ایران روابط بسیار نزدیکی با انگلستان(برادران شرلی ) اغاز کرد که نتیجه ای به جز تکه تکه شدن ایران در سال های بعد نداشت(این مطالب را خواه نا خواه باید قبول کرد زیرا تاریخ دروغ نمی گوید)  (کروسینسکی(تاریخ نگار معاصر هم عصر محمود افغان) درمورد وضع مردم در ایام محاصره اصفهان می نویسد : « بعد از سه ماه در شهر اصفهان گوشت خر و شتر فروخته می شد و آنقدر نکشید که حماری ( خر ) به پنجاه تومان داد و ستد می کردند. بعد آنهم پیدا نشد. بنای خوردن سگ و گربه نهادند. درعرض چهار ماه مردم بنای خوردن گوشت انسان نهادند. پنج قصاب به این امر مشغول بودند. مرده ی تازه ای را دیدم که رانهایش را بریده می خوردند. چون اهالی شهر اصفهان را عادت نبود که آذوقه سالیانه در خانه های خود جمع نمایند و همه از بازار ملزومات خود را یوم به یوم خریداری می نمودند و ابدا فکر محاصره به خاطر نمی آوردند. آخر کار بجایی رسید که پوست کفش کهنه را جمع کرده می جوشانیدند و آب آنرا می خوردند و مردمان در کوچه ها و گذرها افتاده جان می دادند. دختران باکره و زنان بی صاحب که آقتاب برسر شان نمی تافت لعل و جواهر و زیور خود را برسر نهاده فریاد می زدند و جان می دادند وکسی پروای دفن مردگان را نداشت و شهر از لاشهً ایشان پرشد.»

 این بیان کشیش پولندی بخوبی از ضعف و بی کفایتی دولت صفوی و بی پروایی ارکان آن دولت به حال مردم ایران پرده برمی دارد. اگر وزراء و مسئولین امور ، ذره ای در فکر مردم خود می بودند ، لااقل شهر را از لحاظ خوار و بار می بایستی برای یکسال تامین می نمودند، ولی متاسفانه که وزرا و ارکان دولت هر یک بفکر برانداختن رقبای خود از نظر شاه ساده لوح و خرافاتی بودند و هرگز در غم مردم ایران نبودند. مدت محاصره اصفهان 6 ماه و چند روز سپری شد. درهرحال لشکرکشیهای غارتگرانه همواره دماراز روزگار مردم فقیرو کم توان کشیده و توانگران کمتر از گرسنگی رنج دیده اند                                                                                                                                                                          (در طول تاریخ ظالمان  همیشه خود را عادلترین می دانستند و تاریخ نگارانی درباری نیز برای این امر خود داشته اند) کروسینسکی می گوید:

بناهای تاریخی که اکنون در اصفهان (پایتخت فرهنگی جهان اسلام) قدعلم کرده تنها می توان نمادی از تاریخ ظلم در ایران دانست و افتخاری بران نمی توان کرد

نمونه دیگر مرده خواری

در محاصره شهر هایی از روسیه توسط آلمان مردم آن شهر ها  به مرده خواری رو آوردند


چهارشنبه 18 اسفند 1389 توسط آرمین | نظرات ()

جشن سپندارمدگان

جشن سپندارمدگان یا سپندارمذگان در روز سپندارمد یا سپندارمذ، در روز پنجم اسپند در گاهنامه‌ی ایرانی سال 3748 و برابر با بیست و نهم بهمن در گاهنامه‌ی خورشیدی سال 1389 و برابر با هیجده فوریه 2011 است.



نام این روز در اوستایی سپِنتَ آرمییتی

Spenta-aarmaiti

و در پهلوی سپندَرمَت

Spand-armat

است. این واژه از دو بخش، سپنتَ یا سپند به مانی (معنی) مغدیس (مقدس) و پسوند آرمییتی یا اَرمت به مانی فروتنی ساخته شده و نام چهارمین امشاسپند است. امشاسپندان نام‌های فروزگان (صفات خدایی) اورمزد است.



در اوستا و گات‌ها این فروزه نماد پاسداری زمین است و زمین نماد اِشک (عشق) و باروری است. سپندارمد با فداکاری به همه مِهر می‌ورزد. زشت و زیبا را همچون مادری به یک چشم می‌نگرد و در دامان پر مِهر خود می‌پروراند و آرامش می‌دهد.



در اوستا و گات‌ها می‌خوانیم:

"اینک زمین را می ستاییم، زمینی که ما را در بر گرفته است. ای اََهوره مَزدا! زنان را می ستاییم. زنانی را که از آن تو به شمار آیند و از بهترین اَشَه برخوردارند، می ستاییم." اوستا - یسنا 38 بند 1

"دختران در گزینش همسر آزادند و پدر و مادر نمی‌توانند دخترانشان را وادار به پیوند با کسی که او دوستش ندارد، بکنند."

...



مردان در این روز زنان و دختران را بر تخت پادشاهی می‌نشاندند و به آنان از یک شاخه گل تا هر چیز دیگری پیشکشی می‌دادند و همچنین از آنان فرمان می‌بردند و کارهای آنان را انجام می‌دادند.



این روز به نام "مردگیران" یا "مژدگیران" یا "مزدگیران به مانی (معنی) پیشکشی گرفتن از مردان نیز بازگو شده است. گردیزی در نسک (کتاب) خود "زین الاخبار" می‌نویسد: "این جشن را مردگیران می‌گفتند زیرا زنان به پسند خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند."



هنوز نیز در برخی از گوشه‌های ایران زمین مانند سپاهان (اصفهان)، پهله، ری و دیگر شهرهای کوستِ (ناحیه‌ی) کُیان (مرکز) و خورووَران (غرب) ایران، این جشن همچون گذشته برگزار می‌شود.



هر آیینه، در زمانی که در روم و یونان و چین و مغولستان و آفریکا و حجاز... با زنان همچو کنیز رفتار یا نگاه می‌کردند و یا در حجاز آنان را زنده بگور و سنگسار می‌کردند؛ در ایران باستان این جشن، نشان از گرامیداشت زنان و اوگ (اوج) شکوفایی و پیشرفت فرهنگی دارد.

گواه دیگر، زنان پادشاه، وزیر، هَندازگر (مهندس)، مِهراز (معمار)، فرمانده‌، ناخدا، پژوهشگر، نویسنده و دیگر در ایران باستان بودند، که آشکارا ارج و برابری آنان را با مردان در زندگی روزمره نشان می‌دهد.



زرتشتیان همانند گذشته این روز را به نام روز زن و مادر جشن می‌گیرند.

حسین صفوی و مرده خواری در اصفهان

حسین صفوی

خبر رسید که افغان ها قصد شورش دارند گفت:فرمان داده ایم  آش نذری بپذند انشاءالله افاقه کند.

آش نذری افاقه نکرد و دوباره شوری و نخودش را کم و زیاد کردند تا شاید ...

گفتند محمود افغان شورش را آغاز کرد برای جنگ آماده شویم .استخاره کرد و گفت  خوب نیست . گفتند محمود به حوالی اصفهان رسید ...خوب نیست

و همین طور خوب نیست و خوب نیست ...محمود وارد کاخ شد و حسین را به زندان فکند و تاج را به خاطر استخاره شوم  حسین و آش شور اش تصاحب کرد و ایران را به خاک و خون کشید

 

مرده خواری

اصفهان ۱۴۰ سال بعد از ساخت شیراز به دست جمشید به عنوان محلی برای نگهداری اسبان ساخته شد و سپس در پایان حکومت هخامنشیان به صورت مسکونی (روستا)در امد و نام سپاهان را برای خود گرفت (سپاهان به معنی محلی برای نگهداری اسب و سلاح برای سپاه می باشد)  ایرانیان حکومت صفویه را یکی از عادل ترین و با درایت ترین حکومتها درتاریخ ایران می دانند اما واقعیت صورتی دگر دارد  درعهد این سلسله (صفویه) تعصبات مذهبی روحانیت شیعه چنان اوج گرفت که سبب شد در اکثر ایالات تابع ایران اقلیت های مذهبی دست به شورش و طغیان بزنند. درسالهای1119و 1121هجری درقندهار و درسال 1123 لزگیان داغستان و در سال 1127 ابدالیان هرات و درهمین سال کردان سنی دست به قیام بزرگی زدند که چندین سال دوام آورد. در سال 1135 ارمنیان قفقاز بغاوت کردند. در همان سال مردم گرجستان شرقی نیز دست بشورش زدند. در سال 1133 لرها و در سال 1134 بلوچها و عربهاس مسقط سر به بغاوت برداشتند. درزمان صفویه ایران روابط بسیار نزدیکی با انگلستان(برادران شرلی ) اغاز کرد که نتیجه ای به جز تکه تکه شدن ایران در سال های بعد نداشت(این مطالب را خواه نا خواه باید قبول کرد زیرا تاریخ دروغ نمی گوید)  (کروسینسکی(تاریخ نگار معاصر هم عصر محمود افغان) درمورد وضع مردم در ایام محاصره اصفهان می نویسد : « بعد از سه ماه در شهر اصفهان گوشت خر و شتر فروخته می شد و آنقدر نکشید که حماری ( خر ) به پنجاه تومان داد و ستد می کردند. بعد آنهم پیدا نشد. بنای خوردن سگ و گربه نهادند. درعرض چهار ماه مردم بنای خوردن گوشت انسان نهادند. پنج قصاب به این امر مشغول بودند. مرده ی تازه ای را دیدم که رانهایش را بریده می خوردند. چون اهالی شهر اصفهان را عادت نبود که آذوقه سالیانه در خانه های خود جمع نمایند و همه از بازار ملزومات خود را یوم به یوم خریداری می نمودند و ابدا فکر محاصره به خاطر نمی آوردند. آخر کار بجایی رسید که پوست کفش کهنه را جمع کرده می جوشانیدند و آب آنرا می خوردند و مردمان در کوچه ها و گذرها افتاده جان می دادند. دختران باکره و زنان بی صاحب که آقتاب برسر شان نمی تافت لعل و جواهر و زیور خود را برسر نهاده فریاد می زدند و جان می دادند وکسی پروای دفن مردگان را نداشت و شهر از لاشهً ایشان پرشد.»

 این بیان کشیش پولندی بخوبی از ضعف و بی کفایتی دولت صفوی و بی پروایی ارکان آن دولت به حال مردم ایران پرده برمی دارد. اگر وزراء و مسئولین امور ، ذره ای در فکر مردم خود می بودند ، لااقل شهر را از لحاظ خوار و بار می بایستی برای یکسال تامین می نمودند، ولی متاسفانه که وزرا و ارکان دولت هر یک بفکر برانداختن رقبای خود از نظر شاه ساده لوح و خرافاتی بودند و هرگز در غم مردم ایران نبودند. مدت محاصره اصفهان 6 ماه و چند روز سپری شد. درهرحال لشکرکشیهای غارتگرانه همواره دماراز روزگار مردم فقیرو کم توان کشیده و توانگران کمتر از گرسنگی رنج دیده اند                                                                                                                                                                          (در طول تاریخ ظالمان  همیشه خود را عادلترین می دانستند و تاریخ نگارانی درباری نیز برای این امر خود داشته اند) کروسینسکی می گوید:

بناهای تاریخی که اکنون در اصفهان (پایتخت فرهنگی جهان اسلام) قدعلم کرده تنها می توان نمادی از تاریخ ظلم در ایران دانست و افتخاری بران نمی توان کرد

نمونه دیگر مرده خواری

در محاصره شهر هایی از روسیه توسط آلمان مردم آن شهر ها  به مرده خواری رو آوردند


 


دوشنبه 9 اسفند 1389 توسط آرمین | نظرات ()



بیدار هرکه گشت در ایران شود به دار
بیدار و زندگانی بی دارم آرزوست

فرخی یزدی

نمی بینی تو این دوزخ بجز ما، بجز ابلیس و این قدیسکها نیست؟
ستم قحطی قرق فقرو تجاوز،نمی بینی خدا مرده خدا نیست؟

ایرج جنتی عطایی

تا وقتی که یه دختر بچه داره ، تنش رو واسه شامش می فروشه،
به من چه که فلان آرتیست و مطرب، چه جنسی، یا چه مارکی رو می پوشه؟

به من چه که کدوم خواننده ی پاپ، به دستش ساعتِ مارکِ رولکسه؟
کدوم رنگ توی دنیا رنگِ ساله؟ تو هالیوود کی اسطوره ی سکسه؟

یغما گلرویی

matarsak21@yahoo.com

آلبوم ((هیچ هیچ هیچ))شاهین نجفی
وودی آلن
ایرج جنتی عطایی--یغما گلرویی--احمد شاملو
اولین هوانورد ایران (محمد تقی پسیان )
مانی پیامبری پرطرفدار
شهرام شکیبا -چنین گفت زرتشت
دکتر محمد مصدق مرد قرن
خدمات متقابل ایران و اسلام...؟؟؟
عاشورای ایرانی
حسین صفوی و مرده خواری در اصفهان
جشن سپندارمدگان
سلام دوستان

اسفند 1390
شهریور 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

آرمین

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد